پس چرا تمركز او بر شخصيتى خارج از دايرهء نخبگان است ، در حالى كه آن حضرت كوشيد تا اين نخبگان را گرد آورد و حضور معنوى ايشان از وجود آنها نيرو مىگرفت .
4 . آيا حقيقتا ابن سبا هدايتكننده جريان اصلاح طلب مخالف عثمان بود « 1 » ؟ اگر اين را بپذيريم بدان معناست كه اقدامات مقدماتى پيش از حركت او را ملغى مىكنيم .
روايتى كه از انتقالش به مصر سخن مىگويد ، در حوادث سال سى و پنجم هجرى قرار مىگيرد ، در حالى كه حركت ابو ذر غفارى در سال سىام هجرى ثبت شده است ، سه سال بعد ( سال سى و سه ) نيز مالك اشتر نخعى در كوفه عليه والى عثمان ، سعيد بن عاص ، و به طور خاص سياست اقتصادى او قيام كرد « 2 » .
5 . آيا اين فرد - به گفتهء روايت - يك شخصيت خرافاتى است كه خيالبافى سيف آن را ساخته تا يك عنصر جديد به روايتش بيفزايد و او را از ديگر اخباريونى كه روايتشان از اشاره به اين امر تهى است متمايز گرداند ؟ يا اينكه او يك فرد فرصت طلبى بود كه مىخواسته براى رسيدن به اهدافى كه در زمان عثمان محقق نشده بود بر روى موج خشم ضد عثمان سوار شود ؟
اين سؤالها علاوه بر آنكه موجب ايجاد ترديد در مورد شخصيت ابن سبا و قدرت فائقهء او براى ورود به بافت جامعهء اسلامى در آن زمان مىشوند ، يك نقطه ضعف نيز در روايت سيف به وجود مىآورند كه ناشى از بىتوجهى به يك نكتهء اساسى است :
ابن سبا كه هنوز چند سالى از گرويدنش به اسلام نمىگذرد ، چگونه فرصت يافته تا به مسائلى وارد شود كه پرداختن به آن از شئونات نخبگان جامعهء اسلامى و يا سابقهداران در اسلام است . مسأله در اينجا متوقف نمىشود ؛ اين فرد « خارق العاده » - طبق آنچه در قسمت دوم روايت آمده است - به يك نظام تشكيلاتى نيرومند و كار آمد دست مىيابد و مبلغانى دارد كه در ايالتهاى مختلف نامش را منتشر مىكنند .
كه اين يادآور نظام تبليغاتى بنى عباس است كه ايجاد آن سالهاى متمادى به طول انجاميد .
هامش
( 1 ) همان ، ص 318 .
( 2 ) همان ، ص 341 .