- همان گونه كه مسعودى مىگويد - جز جنگ چيز ديگرى را نمىپذيرفتند « 1 » . گرچه يعلى بن منيه ، كسى كه بيشترين نقش را در تأمين مالى اين حركت شورشى بر عهده داشت و دشوارى اوضاع در بصره را درك مىكرد ، به آنان هشدار داد ولى به آن توجه نكردند . يعلى بن منيه با اشاره به قدرت نيرومند معاويه ، شورشيان را به سوى شام « 2 » رهنمون ساخت و در اين باره با عبد اللّه بن عامر همنظر شد كه توصيهء او نيز فراموش نكردن معاويه بود :
« اگر بر على ( ع ) پيروز شويد آنگاه شام پيش روى شماست ، و اگر على ( ع ) بر شما ظفر يابد ، معاويه سنگر و نگاهبان شما خواهد بود . » « 3 »
ولى همچنان اين سؤال باقى است . . . عبد اللّه ابن سبا كيست ؟ در ابتدا بايد بگوييم - اولين بار طه حسين متوجه اين موضوع شد و بعدها مرتضى عسكرى به طور وسيعترى به آن پرداخت - كه در ميان نسل مورخين بزرگ فقط طبرى روايت منسوب به سيف بن عمر تميمى - اخبارى - را در اين باره نقل مىكند . اين مورخ بر خلاف معاصرينش كه به نقل گزينشى روايتها توجه دارند ، به نقل تفصيلى امور و عدم اكتفا به يك نقل قول مشهور است . ولى در كتاب طولانى تاريخ خودگاهى در شرك روايت « واحد » واقع مىشود و به وسيله آن از روال كار از نظر مكانى و زمانى منحرف مىگردد ، و حتى از روشى كه در بخش گستردهاى از كتاب خود به آن پايبند است به دور مىافتد . از جملهء اين موارد ، روايت عجيب ديگرى است كه آن نيز از سيف نقل شده و از جنگى سخن مىگويد كه عثمان دستور مبادرت به آن در اندلس را صادر كرد « 4 » ؛ بىآنكه اعراب مسلمان هنوز به طور عملى بر همهء مغرب عربى ( افريقيه ) مسلط شده باشند . اگر در جزء چهارم تاريخ او توجه كنيم كه حوادث بسيار مهمى در تاريخ اسلامى را مورد توجه قرار مىدهد ، ( 36 - 16 ه ) ؛ درمىيابيم كه اغلب روايتها در اين دوره را سيف نقل كرده است . خود اين سيف نيز از اعتبار ديگر اخباريهايى كه طبرى به روايتهاى ايشان استناد مىكند ، برخوردار نيست . اين نكته موجب مىشود كه
هامش
( 1 ) مسعودى ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 361 .
( 2 ) الإمامة و السياسة : ج 1 ، ص 56 .
( 3 ) همان .
( 4 ) طبرى ، همان ، ج 4 ، ص 257 .