بكاهند و در نتيجه از روشن شدن تصوير حقيقى واقعيت براى عثمان جلوگيرى مىكردند . امّا صحابه رسول خدا ( ص ) و به ويژه نخبگانشان ، از اين تحولات و پيامدهاى آن به شدت نگران بودند و با تمام ثقل معنوى خود كوشيدند تا جلوى طوفانى را كه به سوى پايتخت اسلام در حركت بود بگيرند . به هر حال بحران به مدينه رسيد و آنجا به صحنهء انقلاب حقيقى تبديل شد . در اين هنگام صحابه همبستگى خود را از دست دادند ، تعدادى گوشهنشينى برگزيدند و برخى ديگر درنگ پيشه كردند و بعضى از آنها نيز در برابر اين بحران وسوسه شدند و با طمعورزى در رسيدن به موقعيت و مقام در ميان اين حوادث طوفانى غرق شدند « 1 » . امّا على ابن ابى طالب ( ع ) كه مهاجرين ( قريش ) به طور يكپارچه يا اكثرا در دور كردنش از خلافت متحد شدند ، در دل بحران به چيزى جز نجات خلافت و همچنين عثمان كه در آن هنگام سمبل خلافت بود نمىانديشيد . او مىخواست جلوى فتنهاى كه وحدت مسلمانان را تهديد مىكرد ، گرفته شود . او مىدانست كه ساقط كردن خليفه به هيچ وجه به نفع قيام كنندگان ايالتها نيست بلكه به در كميننشستگان پيرامون عثمان خدمت مىكند .
كسانى كه به هر صورتى در پى بحرانىتر كردن اوضاع و رسانيدن آن به نقطهء خطر هستند « 2 » .
به گفتهء تاريخ اين مطالب ، دلايل نگرانى على ( ع ) به هنگام مقابله با فتنه بود . او كوشيد تا به راه حلى برسد كه عملا خلافت را نجات دهد ، نه خليفهاى را كه با اشتباهات كسانى كه بر گردهء مسلمين مستولى كرده بود ، در گرداب افتاده است . آن حضرت در اين راه از تردد عثمان و تذبذب و ستم او تا عدم موافقت با مداخلهء او در اين موضوع رنج بسيار برد ، شايد اين رنجها كه در گذشته على ( ع ) و انصار را به يك جبهه كشاند ؛ او را با رهبران قيام ايالتهاى تابعه گرد آورد . و پيش از آن نيز موجب نزديكى آن حضرت با نخبگانى شد كه سكوت در برابر انحراف و سيطرهء يك اقليت و حاكم كردن خويشاوندان خليفه بر اموال و مناصب دولتى را نپذيرفته بودند ، نظير :
هامش
( 1 ) ابراهيم بيضون ، الحجاز و الدولة الاسلامى ، صص 1883 به بعد .
( 2 ) ابن اثير ، همان ، ج 3 ، ص 183 .