در مىيابيم . خليفه به عمار مأموريت داد كه به مصر برود و بحرانى را كه محمد بن ابى حذيفه با رهبرى مخالفين در آن به وجود آورده بود پايان بخشد « 1 » . ابن ابى حذيفه خليفه را متهم كرد كه وقتى مبلغ گزافى براى او فرستاد تا بكوشد جلوى دشنام و انتقاد از او در اين ولايت را بگيرد ، مىخواست او را در دينش فريب دهد « 2 » .
مورخ براى يافتن دلايل و اسبابى كه خليفه را واداشت تا از عمار براى چنين مأموريتى كمك بطلبد با دشوارى مواجه نمىشود . او به جناح مخالف در مصر نزديك است ، اگر در درون آن نباشد . در نتيجه از اين نظر امكان گفتگو با ابن ابى حذيفه و طرفدارانش را در اختيار دارد . ولى مسأله از سوى عمار متفاوت بود ، او نمىتوانست ميان شيوهاى كه افكار خودش را بيان مىداشت و روشى كه به فرماندهى والى سركوبگر مصر به نام عبد اللّه بن سعد بن أبى سرح ، انحراف پيشه كرده بود بىطرف باشد . گروهى اين مأموريت را با گسترش جناح « سبئيه » در ولايتهاى تابعه به ويژه مصر مرتبط دانسته و گفتهاند كه اين مطلب خليفه را مجبور كرد تا براى درمان بحران از عمار استعانت جويد . همچنين از گروهى ديگر كه آنها نيز خارج نظام حاكميت بودند كمك طلبيد ، اين افراد عبارت بودند از : محمد بن مسلمه ( كوفه ) ، و اسامة بن زيد ( بصره ) و عبد اللّه بن عمر ( الشام ) « 3 » . اين روايت از سيف بن عمر - اخبارى - اقتباس شده است كه به تنهايى آن را نقل مىكند و ابهام فراوانى در موردش وجود دارد . مطلبى كه در مورد نقش عبد اللّه بن سبأ و آنچه در مورد پيوستن برخى از صحابه به حركتش گفته شده است ، بسيار مبهم و پيچيده است . گفتهاند كه در ميان اين صحابه عمار ياسر و نيز تعدادى ديگر حضور داشتند كه بعدها به هنگام خلافت على ابن ابى طالب ( ع ) در شمار دستياران وى درآمدند . خود اين مسأله نيز در مورد حركت ابن سبا ايجاد ابهام مىكند كه در واقع شرايط رشد و پيدايش او چنان نبود ، كه اين نخبگان و رهبران را به خود جلب كند . شايد اتهام « سبئيه » به عمار به دليل تأخير بازگشت او از مصر ساخته شده باشد . زيرا بنا به روايت بلاذرى در مصر اقامت گزيد و :
هامش
( 1 ) همان ، ص 541 .
( 2 ) همان .
( 3 ) طبرى همان ، ج 4 ، ص 341 .