« مردم را ضد عثمان تحريك كرد و آنان را به خلع خليفه فراخواند و شوراند ، و با تقويت نظريات ابن ابى حذيفه و ابن ابى بكر آنان را براى حركت به سوى مدينه تشويق كرد . » « 1 »
بعيد نيست كه والى مصر ( ابن سعد ) در پس اين اتهام قرار داشته باشد كه به روايت طبرى به رؤساى خود نامه نوشت و به آنان خبر داد :
« گروهى در مصر عمار را به خود متمايل نموده و با وى خلوت كردهاند ، از جملهء آنهاست : عبد اللّه بن السوداء ( ابن سبا ) ، خالد بن ملجم ، سودان بن حمران و كنانة بن بشر . » « 2 »
چيزى كه جلب توجه مىكند اين است كه اين افراد و يا برخى از آنان كه ابن سعد نامشان را ذكر كرده ، بعدها به قتل عثمان متهم مىشوند ؛ در حالى كه مورخ توجّهى به علت كشانيده شدن ابن سبا به حركت ضد خليفه در مصر كه ابن ابى حذيفه و محمد بن ابى بكر در پس آن قرار داشتند نمىكند . شبيه اين حركت پيش از آن تاريخ نيز روى داد ، آن هنگام كه شورش مردم كوفه به رهبرى اشتر نخعى و كميل بن زياد « 3 » و افراد ديگرى كه بعدا در حركت ايالتهاى تابعه عليه خليفه نقش داشتند ، به راه افتاد . اين سؤال براى ما باقى مىماند كه آيا اين سبا مىتوانسته است به اين سرعت در همهء ايالتها به تحرك در آيد ؟ اگر حقيقتا در مصر با عمار ديدار كرده باشد ، و البته در صورتى كه وجود چنين شخصيتى را بپذيريم كه تعدادى از محققان بزرگ از دههء 1930 در اين باره شك كرده و يا اساسا آن را رد كردهاند .
بنا به اجماع همهء روايات تاريخى ، عثمان در سالهاى آخر خلافت خود موجب خشمگين شدن ايالتهاى مختلف شد و در اين ميان « فسطاط » خشمگينتر از همه و آمادهء شورش عليه شيوهء حكومتى خليفه بود . عمار كه خود گرايش انقلابى داشت ، شيفتهء اين حركت در مصر گرديد كه جوانانى آن را راهبرى مىكردند كه ارجگذار اين صحابى بزرگ بودند . در پرتو اين شرايط ، عمار به طور كامل براى انسجام با ايشان
هامش
( 1 ) انساب ، ج 4 ، ص 54 .
( 2 ) طبرى ، همان ، ص 341 .
( 3 ) همان ، ص 318 .