آمادگى داشت و بنا به گفته بلاذرى كه ذكر آن رفت ، به جاى گفتگو با آنان براى بازگشت به اطاعت از خليفه ، آنها را بر ضد او تحريك كرد . علاوه بر آن ، عمار مشاهده كرد كه يكى از دلايل شورش اين مردم ، سوء رفتار دستگاه خلافت با خود اوست . موضعگيرى مصريها در مدينه بيانگر همين معنا است . هيئت مصرى در پاسخ به سؤال عثمان در مورد علل شورششان گفتند : « دليل اول ، زدن عمار توسط توست » « 1 » .
خليفه كوشيد با احالهء مسئوليت اين كار به دستيارانش خود را از آن برى سازد « 2 » .
پس جز اين مورد ، عمار همانند ديگر بزرگان صحابه نقش ديگرى در دوران خلافت عثمان نداشت ، زيرا دستگاه خلافت را خويشاوندان و نزديكان خليفه قبضه كرده بودند . اين چيزى بود كه جنبهء قبيلهاى به حكومت داد ، گرچه اين حالت مطلق نبود . ولى بىشك زمينه را براى طغيان و سركشى ، در زمانى نه چندان طولانى ، مهيا كرد . اگر چه خليفه در ابتداى كار كوشيد تا با تعداد اندكى از چهرههاى صحابه ، حاكميت خود را مصون سازد و از افرادى نظير ابن مسعود ( صاحب بيت المال در كوفه ) ، ابن ابى الأرقم ( صاحب بيت المال در مدينه ) كه شايد ناشى از روابط شخصى با آن بود ، بهره جويد امّا خيلى زود سياستهايش مورد مخالفت صحابيان قرار گرفت و موجب برخورد ميان آنها و خلافت شد . و از اين روى آنان با مجازاتى مواجه شدند كه كمترينش عزل بود « 3 » . اين نيز يكى از علل شورش عليه عثمان بود . بحران پيرامون خليفه گسترش مىيافت و انزوايش از عموم مسلمانان روز به روز بيشتر و شديدتر مىشد . علل و اسباب اعتراض ، نخبگان را با يكديگر متحد مىكرد . اعتراض آنها به شيوهاى بود كه موجب رويارويى منافع گروه حاكم با اهالى ايالتها مىگرديد . اهالى ايالتها بدنهء اصلّى سپاه فتوحات را اعم از فرماندهان و سربازان تشكيل مىدادند و در اين مرحلهء دقيق از تاريخ مسلمانان ، آنها نگران سرنوشت خود شده بودند .
در واقع غليان شديدى ايالتها را فراگرفته بود بىآنكه مدينه نيز از آنچه پيرامونش مىگذرد به دور باشد . به رغم اينكه اركان حكومت مىكوشيدند تا از جلوهء خطر
هامش
( 1 ) بلاذرى ، همان ، ص 541 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان ، ج 5 ، صص 30 به بعد .