تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
جسورانه او باشد از شكستن سكوت بازنمىايستد . لا اقل براى اولين بار اين حالت در دورهء عثمان به وقوع پيوست كه نخبگانى همچون عمار در دورانش با شديدترين چالش روبه‌رو شدند ، و مورد پيگرد و تبعيد و حتى شكنجه جسمى قرار گرفتند . از ابن مسعود گرفته تا ابو ذر و عمار به همراه افرادى ديگر با كيفر و مجازات مواجه شدند زيرا از تسليم در برابر انحراف سرباز زدند . انحرافى كه ياران خليفه در پيش گرفته بودند و در نهايت ، خود او نيز تحت كنترل اين منحرفين درآمد و ديگر قادر نبود جداى از آنها تصميمى اتخاذ كند . بلاذرى در اين زمينه نقل مىكند : « مقداد ، عمار بن ياسر ، طلحه و زبير كه همگى از اصحاب رسول خدا ( ص ) بودند ، نامه‌اى نوشته و در آن اقدامات عثمان را برشمردند و او را از خدايش ترسانيدند . و به او آگاهى دادند كه اگر براى ريشه كن كردن آنها اقدام نكند ، آنها براى اين مهم قيام خواهند كرد » « 1 » . بر حسب همين روايت ، عمار از سوى دوستانش مأمور خواندن اين نامهء هشدار دهنده شد . هنوز خواندن نامه را آغاز نكرده بود كه به علت ضربات شديد كتك و مشت آن را بست . چرا كه او جسارت انتقاد از خليفه را يافته است ؛ به ويژه كه بيان كنندهء انتقادات ، كسى بود كه خارج از طبقه‌اى قرار داشت كه چنين نقدى و يا دستكم اين لحن برايش مجاز شمرده مىشد . بار ديگر نخبگان در اين دوران - كه بعضى از مفاهيم آن به حكومتى كه در مكه در برابر اسلام ايستاد ، مرتبط مىشود - با نگرش برترىجويانهء خود با ديگران مواجه شدند و حقوق سياسى آنان در حكومت و يا در موضع اپوزسيون را نمىپذيرفتند . از آنجا كه عثمان داوطلبانه « طبقهء » خود را در شرايط دشوار رها كرد تا در همان اوايل به اسلام بگرود ، از صميم دل با روشى كه مجبور به حركت در آن شد ، موافق نبود . حد اقل اين چيزى است كه بعضى روايات به آن اشاره مىكنند . و دل‌مشغولى خليفه و تأسف وى از آنچه بر برخى از صحابهء رسول خدا ( ص ) رفت را توصيف مىكنند . اين موضوع را در تلاش عثمان براى عذرخواهى از عبد اللّه بن مسعود و كوشش براى جلب رضايت عمار و محول كردن يك مسئوليت سنگين به او
هامش
( 1 ) همان ، ج 4 ، ص 538 .