امّا نخبگان قريشى ، از خلال ميراث خود به سوى دايرهء درگيرى بر سر قدرت و يا توافق بر سر آن حركت كردند و يا در بهترين حالتها از آن كنارهگيرى نمودند .
ولى عمار بن ياسر نمىتوانست از ايفاى نقش و اداى وظيفه خود دست بردارد ؛ چه حكومت به طور مطلق آن را تأييد كند و يا از آن فاصله گرفته باشد . در مقابل ، دستگاه خلافت نيز نمىتوانست شخصيتى همچون او را ناديده انگارد ؛ اگر چه در راه و روش با او اختلاف داشته باشد . در زمان ابو بكر جايگاهش چنين بود گرچه دادههاى كافى در مورد رابطهء اين دو با يكديگر در دست نداريم . به ويژه كه كوتاهى دوران اين خليفه به مورخ اين اجازه را نمىدهد كه اطلاع زيادى از او داشته باشد . و شايد نقش عمار در آن هنگام به آنچه واقدى در مورد تحريك مسلمانان در روز جنگ يمامه - يكى از شديدترين روزهاى جنگ با اهل ردّه - گفته است خلاصه شود : گرايشهاى سياسى در مدينه آنها را بر آن داشت كه درگيرى خود را كنارى نهند و پيرامون خليفه براى نجات اسلام از خطر متحد شوند . در روايت آمده است كه عمار بر روى صخرهاى شد و « فرياد بر آورد : آيا از بهشت فرار مىكنيد ؟ من عمار بن ياسر هستم به سوى من آييد » .
و در حالى كه « به شدت مىجنگيد » « 1 » .
عمار جنگجو و مبارز ، آرام نمىگيرد و به ايفاى نقش خود در جهاد ادامه مىدهد و دامنهء آن به ويژه در زمان خلافت عمر گسترده مىشود . عمر بن خطاب كه جايگاه والايى براى اين صحابى بزرگ قائل بود ، جهادش را ارج مىنهاد . تصميم او در تعيين عمار به عنوان والى كوفه بيانگر اين مطلب است و در نامهاش چنين آمده :
« عمار را به عنوان امير و ابن مسعود را در سمت آموزگار و وزير به سوى شما فرستادم . همچنين ابن مسعود را بر بيت المال شما گماردم . اين دو از نجيبترين اصحاب محمد ( ص ) و از كسانى هستند كه در جنگ بدر حاضر بودهاند . به سخنشان گوش فرادهيد و فرمانشان بريد و به آنان اقتدا كنيد . » « 2 »
آنچه در اين روايت توجه ما را به خود جلب مىكند اين است : با شناختى كه از عمر بن
هامش
( 1 ) ابن سعد ، همان ، ص 254 .
( 2 ) در سال بيست و يكم هجرى . ابن سعد همان ، ج 3 ، ص 255 .