تعيين نگرديد . در آن زمان در واقع موقعيت اجتماعى ، اگر نگوييم قبيلهاى بود كه ميزان نفوذ را مشخص مىكرد .
از اين نظر ، تصادفى نيست كه انصار پس از شكست در تلاش براى دستيابى به موقعيتى در حكومت ، به على ( ع ) مىپيوندند . شايد چرخش سريع آنان از درخواست خلافت به تأييد حق على ( ع ) در اين باره « 1 » - كه به نظر يكى از مستشرقين محروميت مشترك ، طرفين را متحد ساخت « 2 » - ناشى از اين باور باشد كه شيوهء كانديداى آنها براى خلافت - على ( ع ) - در مقابله با برخورد از موضع بالاى مهاجرين برايشان مصونيت ايجاد كند . همچنين وضعيت عمار ياسر و دوستان مهاجرش با وضعيت انصار تفاوتى نداشت . زيرا آنان نيز به نوبهء خود حكومتى را ترجيح مىدادند كه فكر مىكردند براى پيگيرى مسير اسلام و حمايت از ميراث مبارزاتى آنان شايستگى بيشترى دارد . علاوه بر اينكه موقعيت آنها نيز پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) به گونهء چشمگيرى سقوط كرد . در پرتو اين شرايط ، عمار از كسانى است كه از همان ابتدا به جناح طرفدار على ( ع ) پيوستند ، و بدين ترتيب به يكى از نزديكان او تبديل شد و در كنار سلمان و ابو ذر غفارى در تشييع جنازهء حضرت فاطمهء زهرا ( ع ) حضور داشت . بنا به روايت يعقوبى اين افراد به همراه تعدادى ديگر ، به دليل همين موضع از بيعت با ابو بكر خوددارى كردند « 3 » .
البته اين مسأله به رغم اينكه دادههاى تاريخى بسيارى مؤيد آناند ، جاى بحث و مناقشه دارد ، به ويژه كه پس از كشته شدن عمر بن خطاب ، نيروهايى ظاهر شدند كه تحت پوشش اسلام در مىآمدند ولى به بازسازى موقعيت سياسى خود بر اساس تعصبات قبيلهاى مشغول بودند . در آن هنگام جدايى ميان اين جناح با برخى از نخبگان ، به ويژه آنانى كه اساسا ريشهء اشرافى ( قبيلهاى ) نداشتند ، آغاز شد . اين نخبگان به طور ثابت به طرفدارى از جناحى درآمدند كه على ( ع ) نماد آن بود ( در اينجا به عنوان نمونه مقداد ، عمار بن ياسر ، ابو ذر غفارى و عبد اللّه بن مسعود را ذكر مىكنيم ) .
هامش
( 1 ) مراجعه كنيد به حوادث سقيفه در تاريخ طبرى .
( 2 ) مقالهء مستشرق آلمانى ، به نامyleseV . jدر مورد انصار ( 1973 ) .
( 3 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، صص 115 و 124 .