قريش را نيز برمىانگيخت زيرا نه فقط با عقيده بلكه اين تحول در سطح مفاهيم و مناسبات اجتماعى و اقتصادى نيز با آن مىجنگيد .
قريش در گذشته رهبرى خود را بر اساس « عصبيت » كه با دين ( كعبه ) اتحاد داشت بر اعراب تحميل كرد .
همان معادلهاى كه ابن خلدون چندين قرن بعد نظريهء مشهور خود در مورد « عصبيت » ، « ملك » و « جامعهء ايدهآل دينى » را بر آن اساس بنا كرد « 1 » . ولى رهبران مكه كه در جهت به كارگيرى دين به نفع تجارت مىكوشيدند از ديدگاه ابن خلدون مىبايد به دليل حفظ طولانى مدت اين معادله ، با دشوارى نگهدارى از آن مواجه مىشدند . و عملا اسلام با پويايى خود در مقابله با نيروهايى كه آن را تهديد مىكردند به سرعت جايگاه خود در مدينه را به دست آورد و مكه به عنوان يك نظام ، سريعا موضع دفاعى گرفت و در نهايت نتوانست از محاصرهاى كه « سريههاى » اسلام از همان ابتدا بر آن تحميل كردند ، خارج شود .
اگر در نوشتههاى تاريخى نام عمار بمانند بسيارى از نخبگان مهاجر مورد توجه قرار نگرفته ، اين به معناى عدم مشاركت او در فعاليتهاى مدينه ، به ويژه در نبرد با قريش نيست ، بلكه ناشى از روش اين آثار تاريخى است كه عموما به فرماندهان توجه مىكردند ؛ اعم از كسانى كه مسئوليت سريههاى را بر عهده مىگرفتند و يا كسانى كه در غياب رسول خدا ( ص ) به هنگام خروج از مدينه براى شركت در غزوهها مأمور انجام وظيفه مىگرديدند . ولى نظريهء ضرورت پايبندى به جهاد ؛ وقتى مسلمانان به آن خوانده مىشدند ، عمار در دل انجام اين واجب الهى قرار داشت و با تمام چالشهاى آن مرحله مقابله مىكرد . شايد واقدى كسى باشد كه بيش از اخبارىهاى ديگر به ميان تفاصيل و جزئيات وقايع در مورد عمار پرداخته است . به ويژه او در كتابش ( مغازى ) بخش گستردهاى را به اين زمينه اختصاص داده ، كه در ديگر كتابها جاى خود را نيافته است . روايتى را ابن سعد به نقل از واقدى در مورد عقد اخوت بين عمار و حذيفه آورده كه از آن استنتاج مىشود : عمار از جمله كسانى است كه غزوهء بدر را درك
هامش
( 1 ) ابن خلدون ، مقدمه ، ج 1 ، ص 277 .