عمار نام مىبرد ، كه اولين اشاره به يكى از مهاجران در اقامتگاه جديدشان است . او همچنان در كمال آمادگى است تا در ميان امت مسلمان به كار درآيد و مسئوليت خويش را در همهء شرايط و در هر سطحى متحمل شود . ابن اسحاق مىگويد :
« عمار ياسر در حالى وارد شد كه خشتى فراوان بر دوشش نهاده بودند . گفت : اى رسول خدا ، مرا كشتند ، چيزى را بر دوش من مىنهند كه خود آن را بر دوش نمىكشند . ام سلمه همسر پيامبر ( ص ) مىگويد : ديدم كه رسول خدا ( ص ) با دست خود از بار او كه موهاى مجعدى داشت مىكاست . . . و فرمود : اينان تو را نمىكشند بلكه گروهى « ياغى » ( سركش و ستمكار ) تو را خواهند كشت . » « 1 »
اين است مناسبت بيان عبارت مشهورى كه رسول خدا ( ص ) خطاب به يار مبارزش ، آنكه در فداكارى و تلاش از خود گذشته بود ، به زبان مىآورد .
مطالعهء دقيق آن مرحله موجب مىشود كه به گفتهء مشهور پيامبر در مورد صحابى خود نزديك شويم كه از شناخت كامل شخصيت او از جمله بىنظير بودن رفتار و درخشندگى نقش وى و افزون بر همه رابطهء مهمش با پيامبر ناشى مىشود ؛ در اين مورد - بر پايه روايت زهرى - رسول خدا ( ص ) زمينى را كه عمار در آن خانه ساخت به وى بخشيده بود « 2 » . و وقتى « اخوت » ميان مسلمانان را بر پايهء عقيده اعلام داشت ، برادر عمار در اين منظومه را يكى از برجستگان انصار ، يعنى صحابى مشهور ، حذيفة بن يمان معرفى كرد « 3 » .
و اين چنين بردهء بنى مخزوم به يكى از رهبران جامعه در امت رو به پيش تبديل شد ؛ هم او كه در جامعهء مكى تحت پيگرد قرار داشت و مبارزى سختكوش بود كه با انواع شكنجه رويارو گرديد و پدر و مادرش اولين شهداى اسلام بودند . همچنين افراد ديگرى از انصار و مهاجرين در جامعهء جديد رشد كردند و نقش خود را متناسب با صلاحيت و شايستگى و تلاش خويش به دست آوردند . به همان ميزانى كه اين واقعيت جايگاه مدينه را مستحكم مىكرد و جبههء آن را نيرومند مىساخت خشم
هامش
( 1 ) همان ، ج 2 ، ص 102 .
( 2 ) ابن سعد ، همان ، ج 3 ، ص 250 .
( 3 ) همان .