عمار به چنين امورى توجه نمىكند ، و همچنين مىداند كه موقعيتش بمثابه همان پيمان عشيرهء درجهء دوم قريش به وى اجازهء ترقى و پيشرفت در اين مراحل را نمىدهد . و آنچه در آن هنگام بدان چشم دوخته ، يارى دينى است كه گمشدهء خود در جامعهء بتپرست مكه را در آن يافته بود . و در نتيجه با هر آنچه از اراده ، صبر و ايمان كه در اختيار داشت لحظهاى از نبرد فروگذار ، نكرد . او همواره در كنار رسول خدا ( ص ) بود و جز در هجرت دوم به حبشه هرگز از او جدا نشد « 1 » . و وقتى كه پس از توافق تاريخى پيامبر با اوس و خزرج - بيعت عقبهء دوم - اسلام توانست از محاصرهء قريش و عزلتش در مكه به در آيد ، عمار ياسر كه تجربهاش در مكه او را فرسوده ساخته و مشتاق خروج از پايتخت بتپرستى نموده بود ، از نخستين كسانى است كه به سوى يثرب « مدينه » هجرت كردند . عمار در خانهء فردى از انصار به نام مبشّر بن عبد المنذر سكنى گزيد « 2 » . و آنگاه زنجيرهء هجرت با پيوستن پيامبر به آنان تكميل شد كه ابو بكر را به همراه داشت ؛ پيش از آنكه على ابن أبي طالب ( ع ) كه مأموريت خطرناكى را بر دوش گرفته بود ، به آنان بپيوندد ؛ او وظيفه داشت تا در بستر رسول گرامى اسلام بياسايد تا قريش گمراه شوند و نقشهء آنان براى كشتن پيامبر ( ص ) به شكست بينجامد .
و اين چنين اسلام با انتقال از سرزمين سركوب و پيگرد به پناهگاه خود هجرت كرد ، كه گام نخست در يكپارچه كردن جامعه در چارچوبى است كه « وحدت اسلامى » نام گرفت و مىتواند در مفهوم سياسى با « امت » مقارن بشود . اين مطلب در مطلع قرآن كريم كه به مثابهء دستور العمل زندگى - دستور - اين امت است ، آمده است و در آن مسلمانان « برادر » خوانده شدهاند « 3 » .
رسول اكرم در ابتداى ورود خود به مدينه به « قبا » وارد شد و در آنجا اولين مسجد در دار الهجره - مدينه - را بنا كرد ؛ سپس به منزل ابو ايوب انصارى در مدينه رفت و در كنار آن زمينى را خريدارى نمود و در آن مسجد و خانهء خود را احداث كرد « 4 » . ابن اسحاق نقل مىكند كه چگونه مسلمانان به كار ساختن مسجد پرداختند ، و به ويژه از
هامش
( 1 ) همان .
( 2 ) همان .
( 3 ) ابن هشام ، ج 4 ، ص 106 .
( 4 ) همان ، ص 101 .