گرچه او از كاروان پدر و مادر پيشتاز خود عقب افتاد . مورخ در اينجا بايد دو ملاحظه را ثبت كند :
ملاحظهء نخست : به اجابت دعوت اسلام از سوى فقرا تعلق دارد كه طبيعى است .
اگر به خللى كه به معادله همبستگى اجتماعى در مكه وارد آمد و به توسعهء شكاف بين دو گروه در جامعه انجاميد توجه كنيم ؛ متوجه مىشويم كه يك گروه اندك ، بىنهايت ثروتمند بودند ، و اكثريتى كه اغلب از موالى قريش و يا تيرههاى كوچكى از قريش تشكيل مىشدند ، وضعيت اقتصادى و اجتماعى به شدت آشفتهاى داشتند . اين مسأله موجب تشويق آنان به گرويدن به دين جديد - اسلام - گرديد زيرا به جز قناعت و باور دينى ، عدالت و مساوات را نيز برايشان تضمين مىكرد .
ملاحظهء دوم : به ميزان نقشى كه زنان در آن دوره از روند تاريخ به دست آوردند ، مربوط مىشود . اولين ايمانآورندهء به اسلام ( خديجه ) و اولين شهيد آن ( سميه ) از ميان زنان بودهاند . و زن در ميان پيشتازان اوليه ( فاطمة بنت الخطّاب ) حضور دارد و همچنين در مقدمهء صفوف مبارزان قرار دارد و همچون مجاهدين بزرگ مرد شكنجه مىشود و مورد پيگرد قرار مىگيرد . ابن اثير تعدادى از اين بانوان را ذكر مىكند ، كه در برابر اجبار به بازگشت از اسلام مقاومت كردند و در اين راه بينايى خود را از دست دادند « 1 » . اكثر اين خانمها كنيزكان بنى عبد الدّار ، عدى و زهره از تيرههاى مختلف قريش بودند « 2 » . يعنى از طبقهاى كه عمار بن ياسر و دوستانش به آن تعلق داشتند . و اينها پايگاهى براى اسلام به وجود آوردند و آگاهى زود هنگام خود از تاريخ ، مبنى بر حتمى بودن پيروزى توحيد بر شرك و فروپاشى انديشهء بتپرستى در برابر ارزشهاى دين جديد و برنامهء انسانى و كامل آن را بيان داشتند .
عمار در پرتو اين واقعيت پرتنش رشد كرد و به سوى رسول خدا ( ص ) و جاهايى كه محرمانه با يارانش گرد مىآمد ، كشانده شد . گويى او در جستجوى همان چيزى است كه در اسلام وجود دارد ، و در اين راه بسيار پيش رفته و عميقا ريشهدار شد و در
هامش
( 1 ) « زنيّره » كه جاريهء ( كنيز ) بنى عدى بود . ابن اثير ، ص 69 .
( 2 ) همان ، صص 70 - 69 .