خود توانست از مجازات بگريزد ، به ويژه كه روايت تاريخ عشيرهء فرد زخمى را بيان نمىدارد ؛ ولى عمار و ديگر دوستان « مستضعف » او با شكنجه ، زندان ، ضرب و شتم ، گرسنگى و تشنگى روبهرو شدند تا مجبور شوند كه از اسلام بازگردند . ابن سعد اين گروه مستضعف را چنين توصيف مىكند :
« مردمى كه در مكه عشيرهاى نداشتند و از ثروت و قدرت برخوردار نبودند . » « 1 »
اين گروه ، طلايهداران دين اسلام و اولين كاروان آن در راه مبارزهاى سخت و دشوار بودند كه با چالشهايى مواجه شدند كه ديگر طليعهداران از قريش با آن رويارو نگرديدند . در پيشاپيش صفوف اين طليعهداران عمار ياسر قرار داشت و صهيب بن سنان ، بلال بن رياح حبشى ، خبّاب بن أرت تميمى ، عامر بن فهيرة ، افلح ابو فكيهه ( كه همپيمان بنى جمح بود ) و تعدادى ديگر « 2 » همراه او بودند . و چه بسا بسيارى همانند ايشان از تازيانه و شكنجهاى كه به اوج خود رسيده بود رنج بردند ؛ آنان را مجبور مىساختند كه مدت طولانى عريان در زير آفتاب سوزان - شهر مكه - بايستند . برخى از ايشان دچار « فتنه » - اصطلاح براى كسانى كه از اسلام بازگشتند - شدند و يا در راه خدا هجرت پيشه كردند « 3 » . و برخى ديگر در برابر آزمايش ايستادگى كردند و تا پاى جان مقاوم و پايدار ماندند .
بسيارى از اين مبارزان اوليه از محنت شديد رنج بردند و با شجاعت همه جانبه با مجازات مشركان مقابله كردند . ولى عمار مبارزى متمايز بود ، او بيشتر از همه در برابر تبعات پايبندى به اين دين جديد كه هنوز دشواريهايش را پشت سر نگذاشته و به سلامت از آن خارج نشده بود ، بردبارى نشان داد ؛ چه بسا بدون پايدارى اين نخبگان و فداكارى و ايثار مطلق آنان گذر از آن مرحله شدنى نبود . عمار صرفا به مانند يكى از افراد مبارزى نبود كه تاريخ نامشان را ثبت كرده و يا احيانا آنها را فراموش كرده است ؛ بلكه مبارزهء عمار حالتى خاص داشت ؛ اسلام با صفاى كامل وارد خانوادهء او گشته و آنها از هيچ وسيلهاى براى نصرت و ياورى دين خدا فروگذار نبودند . عمار
هامش
( 1 ) ابن سعد ، همان ، ص 248 .
( 2 ) همان ، ابن اثير ، همان ، ص 68 .
( 3 ) «فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ» . ( نحل : 110 )