بالاترين توان موجود در يك انسان را در راه اين دين مبذول داشت . و اين حالتى است كه در آن مرحله از تاريخ برايش نظيرى نمىيابيم ، زيرا پدر ، مادر و پسر با يك انگيزه مشترك در برابر نظام موضع شجاعانه گرفتند كه منافع حياتى همهء قبايل حجاز و شبه جزيرهء عرب با آن مرتبط بود .
پيش از پرداختن به روايت تاريخ و بيان قسمتى از رنج و اندوهى كه اين خانواده متحمل شدند ، مناسب است به اين نكته اشاره كنيم : فردى كهنسال همچون « ياسر » كه در دل حركت اسلام قرار داشت ، در واقع يك عادت معمول كهنسالان را كه ناشى از محافظهكارى آنها مىشود و آنها را بر آن مىدارد تا دستكم در ترك جايگاه مستحكم خود با درنگ و ترديد عمل كنند و به منافع و التزامات اجتماعى خود توجه نمايند ، زير پا گذاشته بود . و اين در زمانى بود كه جز تعداد بسيار اندكى موقعيت خود را براى حركت به سوى اسلام ترك نكردند . همچنين دليل ديگر بىنظير بودن اين خانواده اين است كه مادر ( سميه ) نيز به عنوان يك زن به صحنهء رويارويى مستقيم پا مىگذارد در حالى كه مردان ( مسلمان ) يا اكثر آنان در برابر اين نظام بتپرستى با احتياط عمل مىكردند . سميه در اين جبهه ، به عنوان يكى از مسلمانان - بدون توجه به جنسيت - مبارزه كرد و وقتى در راه اصول جان باخت ، به عنوان يك زن نه ، بلكه به عنوان « اولين شهيد در اسلام » توصيف شد . گرچه در اينجا منظور اولين شهيد از ميان بانوان است ، با توجه به اينكه شوهرش در شتافتن به سوى مرگ تحت ضربات شكنجهء مشركان بر او سبقت گرفت كه در نقل روايت تاريخ به آن خواهيم پرداخت . ابن اثير در اين زمينه از بنى ياسر عنسى روايت مىكند « 1 » :
« وقتى شنها - زير آتش آفتاب - گداخته مىشد ، عمار و پدر و مادرش را به شنزار مىبردند و با گرماى شنها شكنجهشان مىكردند . - يك بار - پيامبر اكرم ( ص ) بر آنان عبور كرد و فرمود اى آل ياسر صبورى كنيد كه وعدهء شما در بهشت است . ياسر در زير شكنجه جان باخت و همسرش سميه با ابو جهل به تندى سخن گفت و ابو جهل نيزهاى را كه در دست داشت به شكم اين شيرزن زد و او نيز در گذشت كه اولين شهيد
هامش
( 1 ) اثير ، همان .