آشنا گرديده و يكى از ياران نزديك وى بود . در اين مورد يعقوبى گفتهاى را از عمار نقل مىكند :
« من دوست او محمد ( ص ) - بودم ، ميان صفا و مروه با هم راه مىرفتيم كه ناگاه خديجة بن خويلد و خواهرش هاله پيدا شدند . وقتى آنها رسول خدا ( ص ) را ديدند . هاله نزد من آمد و گفت : اى عمار آيا دوست تو - حضرت محمد ( ص ) - خديجه را نمىخواهد ؟
گفتم : سوگند به خدا كه نمىدانم . آنگاه بازگشته اين مطلب را براى رسول خدا ( ص ) بيان داشتم . فرمود : بازگرد و با وى صحبت كن و وعدهاى بگذار تا نزد ايشان برويم . . . سپس رسول خدا ( ص ) با تعدادى از عموهايش كه ابو طالب پيشاپيش آنان بود ، آمدند تا خديجه را از پدرش خويلد بن اسد بن عبد العزى خواستگارى كنند . » « 1 »
پس عمار يكى از طلايهداران در پذيرش اسلام در دوران سرى آن بود ، با اين حال اين سابقهدار بودن در اسلام نيست كه به وى جايگاه ويژهاى در روند و جريان اسلام مىبخشد ، بلكه پايبندى عميق و يا انگيزهاش به اسلام است كه وى را در موقعيتى ويژه قرار مىدهد . او و همچنين مادرش به خوبى از ميزان فداكارى و ايثارى كه بايد در اين راه متحمل مىشدند ، آگاه بودند . به ويژه براى كسى كه از مصونيت - قبيلهاى - برخوردار نبود و زير پرچم هيچ يك از تيرههاى آن قرار نداشت . از اين نظر عمار مىبايست بهايى پس گزاف بپردازد ؛ و رنج و دشوارى بسيارى از همتايان خود را نيز بر دوش كشد . در اين مورد ابن اثير روايت مىكند :
« رسول خدا ( ص ) دعوتش را پنهان مىداشت و آن را جز براى كسى كه به او مطمئن بود ، آشكار نمىساخت . يارانش وقتى مىخواستند نماز بگزارند به درهها مىرفتند و در آن مخفى مىشدند . در حالى كه سعد بن ابى وقاص و عمار بن ياسر و ابن مسعود و خبّاب و سعيد بن زيد در ميان دره نماز مىگزاردند ، تعدادى از مشركان از جمله ابو سفيان بين حرب و اخنس بن شريق و . . . آنها را مشاهده كرده و به دشنام و سرزنش ايشان پرداخته و سپس آنها را كتك زدند . سعد نيز يكى از مشركان را كتك زد و سرش را شكست كه اولين خونى بود كه در راه اسلام ريخته شد . » « 2 »
اگر سعد - كه يكى از چهرههاى برجستهء قريش است - با استفاده از مصونيت قبيلهاى
هامش
( 1 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، صص 21 - 20 .
( 2 ) ابن اثير ، همان ، ص 60 .