و سپس حركتى عليه خليفه و به نفع على ( ع ) رهبرى كرد . اين نكته با استناد به روايتى بيان مىشود كه تنها سيف بن عمر تميمى اخبارى اهل كوفه آن را نقل كرده است .
احساس كردم كه شايد دو بررسى ؛ يكى در مورد عمار بن ياسر به عنوان يكى از قطبهاى نخبگان در صفوف على ( ع ) ، و ديگرى ، در مورد عبد اللّه بن سبا مبلغ مشكوك و چه بسا توهمى ، شعاعى از روشنايى را بر ابهامات اين بررسى بتاباند . پس ما در برابر دو شخصيت متناقض قرار داريم ولى اين دو در نقل قولها در يك فضا قرار مىگيرند . علاوه بر آنكه نام عمار در اين روايتهاى « واحد » به عنوان يكى از اركان سبئيه بيان شده است و بر اين اساس چنين ديدم كه فصل چهارم و پايانى اين كتاب را به اين دو شخصيت اختصاص دهم كه عنوانش « شخصيتها و پيچيدگيها » باشد .
1 عمار ياسر ( شهيدى از اهل بيت شهادت )
از قريش نبود ولى همپيمان يكى از تيرههاى آن ( مخزوم ) بود ، بنابراين ، جزء آن قبيلهء بزرگ مسلط بر قبايل شبه جزيره قطبى نبود . تسلط قريش از دو عامل دين و تجارت ناشى مىشد . مكه كانون توجه بود و اين شهر بزرگ در زمينههاى مختلف مىدرخشيد و هر كس در پى ايفاى نقش بود ، روى به سوى آن مىنهاد . و بازارش براى همه گشوده بود و مأموريت و حكومتش ( دار الندوة ) صرفا به ادارهء امور اين شهر متراكم خلاصه نمىشد بلكه در موسمهاى مختلف به منبرى تبديل مىگشت كه پيرامونش گرد مىآمدند و از ظلمى شكوه مىكردند يا صلحى منعقد مىساختند و يا براى يك شاعر كف مىزدند ؛ و تفاصيل ديگرى از اين قبيل به خاطر موقعيتى بود كه مكه با شايستگى ، در محيط پيرامونش و در حيات قبايل عربى كسب كرده بود .
از بابى كه به سوى ميراث اين شهر مشهور در دوران پيش از اسلام گشوده است ،