كه مردم ايالتهاى تابعه را بر آنان شوراند . همين وضعيت بود كه يكى از واليان دولت اموى بر عراق ( يزيد بن مهلب ) را بر آن داشت تا خراج را از مأموريت خويش جدا سازد ، كه به گفتهء تاريخ دليل آن را چنين برشمرد :
« حجّاج عراق را ويران كرده است و من امروز حاكم اهل عراقم . و هرگاه كه به آن روم و از مردم خراج بگيرم و براى آن شكنجهشان كنم ، همانند حجاج خواهم شد . . .
و اگر همانند آنچه حجاج براى سليمان - بن عبد الملك خليفهء اموى - آورد ، نياورم از من پذيرا نخواهد بود . » « 1 »
بر خلاف آن ، على ( ع ) مصرانه به تثبيت مساوات و برابرى ميان اين ملتها اهتمام ورزيد و نسبت به بهرهجويى از خراجگزاران هشدار داد و همچنين توصيه كرد كه خراج با نرمش و گفتگو و مودت دريافت شود . شايد نامهء او به عاملان خراج الگويى در اين زمينه باشد ؛ كه وظيفهء خراج و طبيعت آن و صفات عامل خراج و رسالتش را تعيين مىكند . در اين نامه آمده است :
« پس داد مردم را از خود بدهيد و در برآوردن حاجتهاى آنان شكيبايى ورزيد ، كه شما رعيت را گنج دانيد و امت را وكيلان و امامان را سفيران . حاجت كسى را روا ناكرده مگذاريد ، و او را از آنچه مطلوب اوست بازمداريد و براى گرفتن خراج ، پوشش زمستانى و تابستانى رعيت را مفروشيد و چهارپايى را كه بدان كار كنند و بندهاى را كه در اختيار دارند . و براى درهمى كسى را تازيانه مزنيد و دست به مال كسى مبريد ، نمازگزار باشيد يا پيمان مسلمانان را عهدهدار ، جز آنكه اسبى يا جنگافزارى را ببينيد كه در جنگ با مسلمانان به كار مىرود . » « 2 »
توصيهء ديگرى نيز از آن حضرت وجود دارد كه با اين آهنگ تفاوت ندارد . و آن را براى عاملان خود در امور صدقات نگاشته است :
« برو با ترس از خدا ، كه يگانه است و بىهمتا ، مسلمانى را مترسان و اگر او را خوش نيايد ، بر سر وى مران بيش از حق ، از مال او مستان . » « 3 »
هامش
( 1 ) مسعودى ، همان ، ج 3 ، صص 91 - 90 .
( 2 ) نهج البلاغه : نامهء شمارهء 51 ، ص 324 .
( 3 ) همان ، نامهء شمارهء 25 ، ص 286 .