آيندهنگرى ، علاوه بر آنكه اصولى و ريشهاى بودن در قرنهاى بعدى بسيار كاهش يافت .
شايد همين مطلب راز قرار گرفتن امام و انديشهاش در بحران باشد . زيرا هر دو در دوران خود غريب بودند ، دورهاى كه از پذيرش اين روش ريشهاى و اصولى سرباز زد ؛ بلكه حتى روش عمر را كه بسيار از آن كمتر و فروتر بود نيز نپذيرفت . شايد همين معنا موجب تأخير ظهور « دولت » - كشور - به معناى كاملش در اسلام باشد . و اگر به نمونههاى آشفتهء اموى و عباسى نيز توجه كنيم ، ملاحظه خواهيم كرد كه اين تصوير مطلق از كشور ، حتى بعدها نيز جلوهگر نشد .
شايد على ( ع ) كه خيلى زود و از همان آغاز به اسلام گرويد ، و باتقوا و دانش خود در آن فرو رفت ، و سپس خود را در جايگاه رهبرى در فضاى آن يافت ، معتقد بود كه على رغم چالشهاى پيش رو بايد اين مأموريت را براى پىريزى پايههاى « دولتى » ( حكومتى ) كه نشانههايش در دوران خلافت عمر جلوهگر شد ، پيگيرى كند . از اين نظر على ( ع ) از تجربهء اين خليفه به دور نبود كه روايتهاى تاريخى حكايت از مشورت دائمى عمر با على ( ع ) به ويژه در امور دشوار دارند و تا آنجا كه به هنگام حركت عمر به سوى شام ، على ( ع ) جانشينى خليفه در مدينه را پذيرفت « 1 » . على ( ع ) در نهج البلاغه با سخنانى در مورد عمر نحوهء نگرش خود را دربارهء او تعيين مىفرمايند » .
« كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح آورد ، فتنه را پشت سر انداخت و سنت را برپا ساخت ، با دامن پاك درگذشت و با اندكى از آك به خير آن رسيد و از شر آن رهيد ، فرمان خدا را گزارد ، و از او ترسيد چنان كه بايد ، رفت و است را واگذارد پراكنده كه فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابنده راه با يقين به راهى كه يافته بنگرد . » « 2 »
بر خلاف عمر كه در شرايط اتحاد مسلمانان به قدرت رسيد ، دوران خلافت على ( ع ) شاهد جدايى بىسابقه ميان دو جناح از مسلمانان بود . يك جناح كه نمايندهء اسلام اصولى بود و جناح ديگرى كه مىكوشيد تا شعارهاى اسلام را با شعارهاى خود تلفيق كند .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، الكامل ، ج 2 ، ص 500 ، ابن عساكر ، تاريخ مدينة دمشق ، ص 196 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 228 ، ص 262 .