« تو همانند قطب بر جاى بمان ، و عرب را چون آسيا سنگ گرد خود بگردان ، و به آنان آتش جنگ را برافروزان كه اگر تو از اين سرزمين برون شوى ، عرب از هر سو تو را رها كند ، و پيمان بسته را بشكند ، و چنان شود كه نگاهدارى مرزها كه پشت سر مىگذارى براى تو مهمتر باشد از آنچه پيش روى دارى . » « 1 »
بدين ترتيب انديشهء جنگى در نهج البلاغه به همراه مسائل ديگر و همپاى بيان ارزشهاى اسلام و رسالت انسانى آن جلوهگر مىشود . بر اين اساس فرهنگ جنگ در ابعاد انديشه و عمل ، بيانگر مرحلهاى خطرناكتر و مهمتر از ديگر مراحل است كه از زمان رسول خدا ( ص ) چنين بوده است . و انجام آن از اولويتهاى سياست امام على ( ع ) است كه در اين راه خطرپذيرى بسيار دشوار و نجات امت اسلام از گمراهى و سركشى را برگزيد . بدين معنا حكومت على ( ع ) استمرار حكومت رسول خدا ( ص ) است . زيرا هر دو دوره ، با حالت جنگ مداوم همراه بوده كه فارغ از بسيج و گردآورى جنگجويان و آمادگى براى دفع خطر و برافراشتن پرچم جهاد ، و پس از آن تثبيت اصل شهادت كه خود همچون پيروزى در پايان كار به يك خواسته تبديل مىشود ، نبوده است . على ( ع ) اين مطلب را در دو جاى نهج البلاغه بيان داشته و بر ارزش مرگ در صحنهء كارزار تأكيد مىكند :
« همانا گرامىترين مرگها كشته شدن در راه خداست . بدان كس كه جان ابو طالب در دست اوست ، هزار مرتبه ضربت شمشير خوردن براى من آسانتر است ، تا در بستر مردن . » « 2 »
و در متن ديگرى به سوى شهادت مىشتابد و مىگويد كه اگر توجيه كنندهء پذيرش حكومت - خلافت - شده است به خاطر شهادت است كه اگر در آن قرار نداشت آن را نمىخواست « 3 » .
« سوگند به خدا اگر اميد شهادتم هنگام ديدار دشمن نبود و اى كاش برايم مقدور بود ، پاى در ركاب مىنهادم و از جمع شما بيرون مىفتادم و شما را نمىطلبيدم چندان كه باد جنوب و شمال آيد كه مرا از ديدن شما ملال آيد . » « 4 »
هامش
( 1 ) همان ، خطبهء 146 ، ص 142 .
( 2 ) همان ، خطبهء 123 ، ص 121 .
( 3 ) همان ، خطبهء 200 ، ص 236 .
( 4 ) همان ، خطبهء 119 ، ص 118 .