همچنين سربازانش را به دليرى و شجاعت در رويارويى با دشمن ، و جنگ در يك جبههء متحد و دلهايى به هم پيوسته مىخواند « 1 » ؛ وى بر ضرورت اطاعت از ما فوق تأكيد مىكرد « 2 » ؛ و آنان را به تسليم نشدن در برابر يأس و نوميدى پس از شكست دعوت مىنمود « 3 » ؛ و معتقد بود در صورتى كه دشمن خواستار صلح شود ، سربازان نبايد از آن سرباز زنند كه « خشنودى خدا در آن است » « 4 » . زيرا شايد آنان به اين صلح نياز داشته باشند تا خود را بازسازى كنند و كيفيت كار خود را بالا برند . البته سربازان را شديدا به هشيارى و رفتار قاطع با دشمن « 5 » و توجه به طرحهايى كه در پس پيشنهاد صلح كتمان كرده است ، فرامىخواند . اما در مورد فرماندهى گرچه على ( ع ) به طور مستقيم و در پيشاپيش صفوف جنگجويان در جنگى كه به او تحميل شد ، حضور داشت ؛ ولى قاعدهء موجود در نهج البلاغه اين است كه « امام » و پيشوا نبايد فرمانده جنگ باشد زيرا در صورت پيشامدى براى او ، خطر مركزيت حكومت را تهديد مىكند . بر اين اساس به عمر بن خطاب پند داد تا شخصا به جنگ روميان نرود و فرمود :
« هرگاه خود به سوى اين دشمن روى و با آنان روبهرو شوى و رنجى يا بى ، مسلمانان تا دورترين شهرهاى خود ، ديگر پناهى ندارند و پس از تو كسى نيست تا بدان رو آرند . مردى دلير را به سوى آنان روانه گردان . و جنگ آزمودگان و خيرخواهان مسلمان را با او برانگيزان . اگر خدا پيروزى داد ، چنان است كه تو دوست دارى و اگر كارى ديگر پيش آمد بارى تو جاى خويش مىدارى . پناه مردمان خواهى بود و مرجع مسلمانان . » « 6 »
همچنين بار ديگر وقتى عمر بن خطاب تصميم گرفت تا در رأس سپاه به جنگ امپراتورى فارس در آيد ، خليفه را از اين كار بازداشت و به او هشدار داد كه در صورت وقوع حادثه براى حاكم ، خلئى در حكومت پديد مىآيد كه در كميننشستگان و توطئهگران ، ضد مسلمانان از آن بهره خواهند جست .
هامش
( 1 ) همان ، خطبهء 126 .
( 2 ) همان ، نامهء شمارهء 11 ، ص 278 .
( 3 ) همان ؛ نامهء شمارهء 14 ، ص 280 .
( 4 ) همان ، عهدنامهء مالك اشتر ، نامهء 53 ، ص 339 .
( 5 ) همان .
( 6 ) همان : خطبهء 134 ، ص 133 .