دشمن ، وفادارى به پيمان و . . . » را در برمىگيرد « 1 » . اگر درست باشد كه جنگ قانونمند است همانا اين قانون برگرفته از ميراث نظرى و عملى او است كه با روش جنگهايى كه ويرانگر ، خانمانسوز و همراه با كشتن ضعيفان براى سيطره و سودجويى است ، در تعارض قرار دارد .
از آنجا كه جنگ على ( ع ) ضد باطل و سركشى و ستم بود ، لذا با عقل و احساسات خود آن را اداره مىكرد و اصرار داشت تا فرماندهان و سربازانش نيز چنين باشند و مىكوشيد تا هدفى را كه برايش مىجنگند برجسته سازد و هدف خود را از هدف دشمن متمايز كند . علاوه بر آنكه دائما مردم را براى آن هدف به جنگ مىخواند .
اگر بخواهيم وارد تفاصيل و جزئيات شويم ، مىيابيم كه مسئلهء جهاد حجم و جايگاه ويژهاى را در نهج البلاغه به خود اختصاص مىدهد ، و انگيزههاى امام در حالى كه در آستانهء جنگ قرار دارد همراه با احساسات صادقانه و ايمان عميق به تحقق پيروزى در آن نمايان است :
« چون خداوند ما را آزمود و صدق ما را مشاهدت فرمود ، دشمن ما را خوار ساخت ، و رايت پيروزى ما را برافروخت . چندان كه اسلام به هر شهر و ديار رسيد ، و حكومت آن در آفاق پايدار گرديد . » « 2 »
ولى در راه رسيدن به اين پيروزى و قبل از وصول به آن ، صبورى بر درد و رنج و جديت در جهاد با دشمن « 3 » قرار داشت ، لذا على ( ع ) وسايل جنگ از جمله بسيج جنگجويان را فراهم مىساخت تا با شايستگى و انضباط كامل و ايجاد سپاهى انبوه و پرهياهو بدان در آيد و دشمن را به هراس آورد . همچنين به آمادگى روحى و روانى سربازان توجه مىكرد . به گونهاى كه توان بيشترى در جنگ و پرداختن به آن بيابند :
« اى گروه مسلمانان ، ترس از پروردگار را شعار داريد و برون را پوشيده به آرامش و وقار ، و در ميدان كارزار دندانها را سخت بر هم بفشاريد ، كه شمشيرها را بازمىدارد از رسيدن به كاسهء سر ، و ساز جنگ را آماده سازيد هر چه بهتر و نيكوتر . » « 4 »
هامش
( 1 ) همان ، نامهء شمارهء 13 ، ص 279 ؛ رجوع كنيد به يعقوبى ، همان ، ج 2 ، ص 183 ؛ ياسين سديد ، الفن العسكرى اسلامى ، ص 111 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 56 ، ص 46 .
( 3 ) همان : خطبهء 66 ، ص 51 .
( 4 ) همان .