« جهاد درى است از درهاى بهشت كه خدا به روى گزيده دوستان خود گشوده است . » « 1 »
وقتى يقين كرد كه اين نخبگان از ميان رفتهاند و صرفا تعداد اندكى از آنان باقى ماندهاند ، در تلاشى بىحاصل كوشيد تا يارانش را به جهاد برانگيزد ، به ويژه در خطبهء معروفى كه به همين نام بود « 2 » و در آن با شيوايى و به طور عميق به موضوع جهاد پرداخته است .
ولى در نهايت دريافت كه اين مردم - قاطبهء اهل كوفه - كه دست حوادث چنين رقم زده بود كه عمدهء پيروان - و رعيت - او باشند ، در راه قضيهاى مىجنگند كه - جز اندكى - عمق و دامنهء آن را درك نمىكنند ، گرچه شكل قبيلهاى آنان نيز در اين زمينه بىتأثير نبوده است . آنها در مقايسه با قبايل شام از حميت و تعصب كمترى برخوردار بودند ، اين مسأله موجب شد تا همچنين انضباط خود در اين زمينه را نيز از دست بدهند و در نتيجه على ( ع ) را بر آن داشت تا خطبهء خود را با اين جمله آذين بخشد :
« آن را كه فرمان نبرند سر رشتهء كار از دستش برون است . » « 3 »
پس مفهوم جنگ در نهج البلاغه با انديشهء جهاد و مضمون جامع آن ، عليه باطل ، ظلم و ستم همراه است ؛ كه على ( ع ) به گونهاى كه در همان خطبهء مشهور خود مىگويد « 4 » :
وقتى هنوز كمتر از بيست سال داشت بدان همت گمارد تا اكنون كه شصت سال از عمر خود را سپرى كرده است . او براى اين اصول ، آگاهانه و از روى اختيار و بنا به ضرورت به جنگ پرداخت و او كه بنا به طبيعتش اساسا به صورت يك رزمآور و فرمانده است ، انديشهاش در اين زمينه يك هدايت بىهمتا و ارزشمند مىباشد . به ويژه در آنچه مىتوانيم آن را « آداب جنگ » بناميم كه اصولى مانند : عدم آغاز جنگ ، آزار نرسانيدن به زنها ، نكشتن كسانى كه از جنگ مىگريزند ، اجازه دستيابى به آب براى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 27 ، ص 27 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان .