« از خدايى بترس كه از ديدار با او ناچارى ، و جز آستانش پايانى ندارى . جنگ مكن ، مگر با آن كه با تو بجنگد . » « 1 »
او فرماندهانش را بر اساس همان معيارى كه در انتخاب واليان و قضات ديديم برمىگزيد ، كه بر پايهء تقوا استوار است و شهامت و عمل توأم با انضباط نيز همراه آن است . در نامهاش خطاب به دو تن از فرماندهان كه آنان را از تعيين مالك به عنوان فرماندهء سپاه آگاه مىسازد ، آورده است :
« من ، مالك اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهى كه در فرمان شماست ، امير كردم ، گفتهء او را بشنويد و از وى فرمان بريد او را چون زره و سپر نگهبان خود كنيد كه مالك را نه سستى است و نه لغزش ، و نه كندى كند آنجا كه شتاب بايد ، و نه شتاب گيرد آنجا كه كندى شايد . » « 2 »
پايهء اصلى انديشه جنگى على ( ع ) جهاد است . اين تعبير قرآنى كه دلالتش فقط به جنگ با مشركان و دشمنان اسلام خلاصه نمىشود ، و براى اولين بار در خارج از اين چارچوب در آستانهء انقلاب عليه عثمان به كار رفت ، - بنا به روايت طبرى - تعدادى از صحابه در مدينه گفتند : « اگر خواستار جهاديد ، جهاد نزد ماست » « 3 » . هر چند كه على ( ع ) از به كار بردن اين عبارت در جنگ با ناكثين در بصره خوددارى كرد . گرچه جنگ با گروهى سركش و ستم كار بود كه از اطاعت امام خارج شده و گمراه گرديده و فساد پيشه ساختند « 4 » و حميتها و تعصبات را برانگيختند . آرى شايسته است كه جنگ در برابر ظلم و انحراف از دين و جسارت بر سنت رسول خدا ( ص ) و ميراث اوليهء اسلام جهاد ناميده شود .
جهاد از اين نظر ، مجسمكننده مرحلهاى است كه انسان در آن ، به مرحلهء نخبگى مىرسد و آمادگى مىيابد تا با همهء وجود به قضيهاى كه برايش مىجنگد و با عقل و احساس خود به همراه آن به حركت در مىآيد ، بپيوندد . چه پيروزى در انتظارش باشد يا شهادت . لذا امام على ( ع ) جهاد را چنين گرامى داشته و ارج مىنهند :
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : نامهء شمارهء 12 ، ص 279 .
( 2 ) نهج البلاغه : نامهء شمارهء 13 ، ص
( 3 ) طبرى ، همان ، چاپ بيروت ، ج 5 ، ص 96 .
( 4 ) همان .