حكومت قرار مىگيرند . حكومتى كه راهبر آن ، جامعهء الگو را بنا نهاد . جامعهاى كه جز با ايجاد روابط بر اساس گفتگو با رعيت و زير دستان كه بر اعتماد و محبت و ارزشها مبتنى باشد و ايجاد هر آنچه در جهت ضربهناپذير بودن حكومت ضرورى است اعم از انحراف ، حميت و تعصب ، سوء استفاده و سودجويى و انحصار ، عملى نخواهد شد .
پ ) جنگ مدارى
على ( ع ) در جنگهاى اسلام با مشركان و يهود به گونهء رزمآورى شجاع جلوهگر شد .
بدين ترتيب در حالى به خلافت رسيد كه تجربهاى گرانبها از جنگ داشت . وقتى فتنه پديدار شد و تفرقه مسلمانان را فراگرفت ، او خود را در كوران جنگ يافت . و بدون تمايل و يا هر گونه شورى بدان در آمد تا فقط از فروپاشى خلافت پرهيز كند و در برابر سركشى و باطل بايستد . ولى جنگ او را به تندروى نكشاند ، در حالى كه معمولا جنگها تندروى را تحميل مىكنند ، به ويژه اگر جنگ براى عقيده و اصول باشد كه همراه با فاصله گرفتن مواضع افراد از يكديگر و يكسره شدن گزينههاست ؛ بلكه نگرانى او از خونى بود كه نابجا و در راهى جز مسأله اساسى يعنى اسلام ريخته مىشد .
لذا جنگ بصره از دشوارترين تصميمات آن امام بزرگوار بود . جنگى كه آتشش را كسانى برافروختند كه به « ناكثين » معروفاند . آنها فتنه را به سوى جبههء « مهاجرين » كشاندند كه معناى آن جنگ ميان پيشتازان اوليه در پذيرش اسلام و بر جاى گذاشتن شكافى عميق در جامعهاى بود كه از آن زمان يكپارچگى خود را از دست داد .
كسى كه جنگ جمل كه در آستانهء خلافت على ( ع ) به وقوع پيوست را پى بگيرد بايد نشانههاى يك « سبك » برايش نمايان شود كه در سايه آن ، مورخ تصوير درگيرى با منافقان در مدينه را بازمىيابد . بىآنكه اين به معناى مقايسهء انتزاعى بين منافقان و « ناكثين » باشد ، بلكه مقايسه ميان روش پيامبر اسلام ( ص ) و امام على ( ع ) در مقابله با فتنه و بازگذاشتن باب گفتگو تا آخرين لحظه براى يك هدف اساسى يعنى نجات وحدت امت است .