قرار دادن حق در پى باطلاند » « 1 » . از آن روى بوده كه بايد دستيارانى نيكو برگزينند زيرا :
« نيز والى را نزديكان است و خويشاوندان كه خوى برترى جستن دارند و گردن فرازى كردن و در معاملات انصاف را كمتر به كار بستن . » « 2 »
همچنين در نامهاش به مالك اشتر با هشدار دادن نسبت به اين افراد مىفرمايد :
« ريشهء ستم اينان را با بريدن اسباب آن بر آر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار ، و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند . در بهره كه از آب دارند ، يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهدهء ديگران نهند ، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند . » « 3 »
شايد اين انديشه براى زمان خود و همهء زمانها نمونهاى در مديريت و كشوردارى باشد كه راه سعادتمند كردن مردم و فراهم آوردن امنيت و رفاه براى آنها را نشان دهد ، و همچنين حاكم را موظف سازد تا حد امكان پيوستگيش با جامعه را بالا برد ، لذا على ( ع ) دائما در هشدار دادن نسبت به انحراف و خيانت و پيمانشكنى شدت به خرج مىداد ، شايد اين هشدار براى كسانى كه كفايت در آنها نمايان شده بود شديدتر باشد ، زيرا به همان ميزان از حمايت پارسايى بىبهرهاند ، مثل زياد ابن أبيه كه والى او بر فارس بود و به او نوشت :
« همانا من به خدا سوگند مىخورم ، سوگندى راست . اگر مرا خبر رسد كه تو در فيء مسلمانان اندك يا بسيار خيانت كردهاى ، چنان بر تو سخت گيرم كه اندك مال مانى و درمانده به هزينهء عيال ، و خوار و پريشانحال . » « 4 »
در بعد عملى ، كشوردارى در زمان امام على ( ع ) بر سه ركن استوار بود : امر به معروف و نهى از منكر ، اجراى حدود شرعى و عدالت ؛ كه همچنين در سياق شيوهء كلى
هامش
( 1 ) همان .
( 2 ) همان ، نامهء 53 ، ص 338 .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان ، نامهء شمارهء 20 ، ص 283 .