انصارى ( مكه ) ، سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى ( مدينه ) ، قيس بن سعد ( مصر ) ، عثمان بن حنيف ( بصره ) ، قرظة بن كعب ( كوفه ) و نعمان بن عجلان ( بحرين ) « 1 » .
اگر على ( ع ) والى خود بر بحرين را پاداش مىدهد و از پاكيزگى و سلامت او تقدير مىكند ، همانا ناراحتى و خشم خود را از آنچه قاضى كوفه ( شريح بن حارث ) انجام داد و خانهاى براى خود خريد ، بيان مىدارد و در مورد سوء استفاده از منصبش ابراز ترديد مىكند و او را فراخوانده و مىفرمايد :
« پس شريح مباد كه اين خانه را جز از مال خود خريده باشى يا بهاى آن را جز از حلال به دست آورده . چه ، آنگاه خانهء دنيا را زيان كردهاى و خانهء آخرت را از دست داده . » « 2 »
و به گونهاى ديگر اين موضعگيرى را در نامهاى كه به يكى از عاملانش فرستاده است اتخاذ مىكند و از وى مىخواهد تا صورتحساب دارايى خود را ارائه كند . چون به او اخبارى مبنى بر سوء تصرف در امانت و جمعآورى ثروتى گزاف با استفاده از موقعيتش رسيده بود :
« به من خبر دادهاند تو كشت زمين را برداشته ، و آنچه پايت بدان رسيده براى خود نگاه داشتهاى ، و آنچه در دستت بوده خوردهاى . حساب خود را به من بازپس بده و بدان كه حساب خدا بزرگتر از حساب مردمان است . » « 3 »
به نظر على ( ع ) بايد ميان والى و مردم فاصلهاى هم وجود داشته باشد زيرا زيادهروى در اختلاط با آنان موجب خدشهدار شدن هيبت حكومت گرديده و حاكم را اسير اين رابطه مىگرداند . لذا به والى خود ، عثمان بن حنيف خرده مىگيرد كه چرا در ميهمانى برپا شده از سوى يكى از شخصيتهاى بصره شركت كرده است « 4 » .
در هر حال والى يك انسان است ، و بايد در برابر فريفتگيها و هر چه كه رفتار الگو مانند او را مخدوش مىسازد ، كنترل و حمايت شود . توجه به منافقينى كه « با دستاويز
هامش
( 1 ) خليفة بن خياط ، تاريخ ، ج 1 ، صص 230 ، 232 و 233 ؛ ابراهيم بيضون ، الحجاز و الدولة الاسلاميه ، ص 177 .
( 2 ) نهج البلاغه : نامهء شمارهء 3 ، ص 273 .
( 3 ) همان ، نامهء شمارهء 40 ، ص 313 .
( 4 ) همان .