همچنين مديريت در ديدگاه او مبتنى بر اصل برقرارى مساوات و برابرى در توزيع ثروت ميان مردم است :
« اگر مال از آن من بود همگان را برابر مىداشتم كه چنين تقسيم سزاست تا چه رسد كه مال ، مال خداست . بدانيد كه بخشيدن مال به كسى كه مستحق آن نيست ، با تبذير و اسراف يكى است . » « 1 »
همچنين يكى از پايههاى مديريت على ( ع ) تشويق و تنبيه بوده و به ميزان پايبندى عاملان و كارگزاران به اين روش بستگى دارد . هر كس در كار خود موفق باشد شايستهء ستايش و شايد ارتقاء به مأموريتهاى دقيقتر و مهمتر است ؛ همان گونه كه براى والى بحرين اتفاق افتاد ( عمر بن ابى سلمة مخزومى ) كه اعتماد على ( ع ) را به دست آورد و وقتى امام تصميم گرفت به سوى شام حركت كند او را فراخواند تا به ركابش درآيد و برايش چنين نوشت :
« حكومت را نيك انجام دادى و امانت را گزاردى . پس بيا كه نه گمان بدى بر توست و نه ملامتى به تو داريم . نه تهمتى به تو زدهاند و نه گناهكارت مىشماريم . . . تو از كسانى هستى كه از آنان در جهاد با دشمن يارى خواهند و بديشان ستون دين را برپا دارند . » « 2 »
مراقبت بر كارگزاران و مطلع شدن از احوال آنان و روابطشان با زيردستان به شدت انجام مىپذيرفت . لذا علاوه بر آنكه انتخاب آنان بر اساس معيارى انجام مىگرفت كه اساسش شايستگى ، تقوا و انجام وظايف بود ، امام ( ع ) به طور دقيق كار آنها را تحت نظر و مراقبت داشت .
لذا به استثناى عبد اللّه بن عباس و برادرش قثم كه هر دو نيز بر اساس اين قاعده انتخاب شدند ، آن حضرت از به كارگيرى بنى هاشم و همچنين به طور كلى مهاجرين خوددارى فرمودند . و به طور مشخص از شخصيتهاى انصار استفاده مىكردند كه تا پايان كار در اين حكومت حضور داشتند و قابليت بالايى از خود نشان دادند : ابو قتادهء
هامش
( 1 ) همان : خطبهء 126 ، ص 124 .
( 2 ) همان ، نامهء شمارهء 42 ، ص 315 .