نمىگذارد . و در غير اين مسير ، همانا راه تاريك است و روش بر اساس ضلالت و گمراهى بنا شده است و امام عادلى در خارج اين راه وجود ندارد :
« راهها هويداست ، و نشانههاى دين برپاست . بدان كه فاضلترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگر ، هدايت شده و راهبر ، كه سنتى را كه شناخته است برپا دارد ، و بدعتى را كه ناشناخته است بميراند . » « 1 »
و اين همان چيزى است كه على ( ع ) صراحتا به عثمان بيان داشت ؛ پس از آنكه در سياستش رفتارى ظاهر شد كه رابطهء او با آن ريسمان استوار را قطع كرد :
« براى مروان همچون چاروايى به غارت گرفته مباش ، كه تو را به هر جا خواست براند ، آن هم پس از ساليانى كه بر تو رفته و عمرى كه از تو گذشته . » « 2 »
در واقع خواستههايش در حجم قضيهاى بود كه از ديرباز آن را بر دوش مىكشيد ؛ يعنى اسلام . و در اين راه اساس موقعيت و همهء جزئيات آن را كوچك مىداشت ، او پس مىرفت تا دين به پيش افتد . از حركت به سوى منصب ، پارسايى مىكرد تا وحدت جامعهء اسلامى را حفظ كند . خليفه شدن برايش اهميتى نداشت مگر آنكه عدالت را بر پاى دارد و وحدت مسلمانان را پاس بدارد و رسالت را حفظ كند ، كه حفظ و نگهدارى آن مبارزهاى مستمر و متناسب با آن را ضرورى مىساخت . از براى آنكه شهروندى سالم و درست را در جامعه مستحكم سازد . همان گونه كه در گفتهء پيشين او آمده است :
« فاضلترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگر . » « 3 »
در پرتو آنچه گذشت ، مىتوان به جهان « دولت » - حكومت - وارد شد كه على ( ع ) كوشيد با الهام گرفتن از كتاب خدا و سنت پيامبرش ( ص ) و با سنگر گرفتن در پس عدالت و تقوا و ايستادگى در برابر انحراف و افتادن در دام غرايز و منافع شخصى ، آن را تأسيس كند .
هامش
( 1 ) همان ، خطبهء 164 ، ص 168 .
( 2 ) نهج البلاغه : خطبهء 164 ، ص 168 .
( 3 ) « هيچ شرفى برتر از اسلام نيست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهيزكارى و نه پناهگاهى نكوتر از خويشتندارى » .
نهج البلاغه : كلمات قصار ، شمارهء 371 ، ص 427 .