لايهاى از اندوه در خطاب سياسى آن حضرت جلوهگر است . شايد سخنانش به هنگام اتمام بيعت با او در مدينه آغاز مناسبى براى ورود به اين نگرش گرانبها و بىهمتا باشد كه در سايهء آن ، شيوهء دشوار خود را ارائه مىكند و از تأكيد بر ثوابت در نمىگذرد :
« آنچه را مىگويم در عهدهء خويش مىدانم ، و خود آن را پايبندانم . . . به خدا سوگند ، كلمهاى از حق را نپوشاندم ، و دروغى بر زبان نراندم كه از چنين حال و چنين روز ، آگاهم كردهاند ، هان اى مردم ، خطاكاريها چون اسبهاى بدرفتارند . و خطاكاران بر آن سوار ، عنان گشاده مىتازند تا سوار خود را به آتش دراندازند . هان اى مردم پرهيزكارى مركبهايى راماند ، سواران بر آنها عنان به دست و آرام . مىرانند تا سواران خود را به بهشت در آرند . از ديرباز حق و باطل در پيكارند و هر يك را گروهى خريدار . اگر باطل پيروز شود شيوه ديرين اوست ، و اگر حق اندك است ، روزى قدرت قرين اوست ، اما كم افتد كه بينى ، آب رفته در جو است . » « 1 »
متنى كه پيش از اين آورديم و در اوج جنگ داخلى ( در پاسخ خوارج ) بيان شد و در آن پيدايش دولت امام اعلام شده است ؛ همانا نشاندهنده يك برنامهء كامل براى آن دولت است و اطلاع كاملى در مورد آنچه بايد اجرا شود و الگو قرار گيرد ، ارائه مىكند ؛ و همچنين بر اصولى بودن و ضرورت انتخاب بين يكى از دو خط حق يا باطل كه سومى ندارد ، تأكيد مىكند .
در اين گزينه و انتخاب ، يك باب هميشگى براى قرائت انديشهء سياسى و اجتماعى امام ( ع ) وجود دارد ، كه هيچگاه از مسير متعالى آن خارج نشد و حتى در برابر شرايط پيچيدهاى كه برخى از يارانش اعتقاد داشتند لازم است به طور مرحلهاى با اندكى نرمش با آن برخورد شود ، همواره شيوهء خاص خود را به كار مىبرد ، همان شيوهاى كه عمر بن خطاب آن را « حق » « 2 » توصيف كرد . از تعابير اين حق بودن ، دعوت آن حضرت به محاكمهء عبيد اللّه ، فرزند عمر ، است كه به دليل كشتن متهمين به قتل عمر انجام گرفت و اين دعوت پيش از رسيدن على ( ع ) به خلافت بود .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 16 ، ص 17 .
( 2 ) ماوردى ، احكام السلطانيه : ص 13 .