كنند ، و راهها را ايمن سازند و به نيروى او حق ناتوان را از توانا بستانند ، تا نيكوكردار روز به آسودگى به شب رساند ، و از گزند تبهكار در امان ماند . » « 1 »
على ( ع ) « دولت » - حكومت - را ضرورتى براى دين و اجراى احكام شريعت اسلام مىبيند كه حقوق مسلمانان را حفظ كند و زندگيشان را اداره نمايد و در اين باره ، مسئوليت « رئيس آن » يعنى امام را كه اساسا حافظ وحدت است ، تعيين مىكند : تمركز مديريت در كشور ( جمع الأمر ) ، توزيع غنايم ، تحقق عدالت ( ستاندن حق ضعيف از نيرومند ) و دفاع از حدود كشور اسلامى ( جهاد با دشمن ) .
در سايهء اين مفهوم بسيار مترقى از وظايف « دولت » همان گونه كه على ( ع ) در خطبهء ذكر شده بيان فرمودند ، انديشهء سياسى شيعه در اواخر قرن نخست هجرى شكل مىگيرد . و قاعدهء آن اين است :
« امامت از مقتضيات دين و يا ضرورتهاى آن است . » « 2 »
در حالى كه آن دسته از فقهايى كه پس از فروپاشى خلافت « راشده » همچنان به يارى حكومت وقت ادامه دادند ، تشكيل حكومت را ضرورى مىدانستند ؛ ديدگاه شيعه در مورد امامت ( دولت ، حكومت ) بر اساس اين نظريه شكل گرفت كه - امامت - اساس و پايهء حيات سياسى و اجتماعى است « 3 » . و متضمن شرايط بسيار دشوارى بود كه مانع از واقع شدن در سازشكارى و يا تسليم در برابر راهحلهاى تلفيقى گرديده و در اين باب نگرشهاى متناقضى نسبت به شورا و اجماع در آن پديدار شد . وقتى كه امام بنابر نصّ « وصيت » عهدهدار حكومت مىشود ، همانا از منطق ضرورت دينى بدان مبادرت مىورزد و نه به دليل صرف تمايلات شخصى كه از نظر سياسى حق همهء صحابهاى است كه در آن هنگام به قدرت چشم دوخته بودند . لذا بيعت با ابو بكر - به نظر على ( ع ) - نقض تصميم پيامبر است كه صحابيان بزرگ از آن مطلع بودند « 4 » ؛ خود را نه بر اساس قرابت : ( شگفتا خلافت از راه همصحبتى به دست آيد ؟ « 5 » ) بلكه از آن روى كه
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 40 ، ص 39 .
( 2 ) رضوان السيد ، همان ، ص 16 .
( 3 ) حسن جابر ، « الفكر السياسى عند الإمام على ( ع ) » ( رساله منتشر نشده ) ، ص 144 .
( 4 ) همان : ص 49 .
( 5 ) نهج البلاغه : كلمات قصار ، شمارهء 190 . ص 393 .