تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
باشد و يا يك انسان مشهور انجام گرفت و يا تعداد مشخصى از مردم با وى بيعت كردند ، به گونه‌اى كه گفته شود بيعت با فلانى به وسيله فلانى و فلانى انجام گرفت ، آن گونه كه در مورد بيعت با ابو بكر ، عمر و عثمان مشهور است . » « 1 » دستاورد محقق شده در تجربهء خلفاى راشدين عملا از طريق نمايندهء امت بودن كه مقارن با قانونى بودن و حكومت مشروع است ، كسب گرديد . و اين ميراث از طريق جنبشهاى سياسى بعدى كه برنامهء خود را بر اين اساس تنظيم كردند ؛ استمرار يافت . ولى « دولت » با مضمونى كه خلافت از آن تعبير كرد ، اين مشروعيت را به دست نياورد ، و همين امر موجب شد تا با اولين حادثه‌اى كه قداست آن را خدشه‌دار ساخت ، در معرض فروپاشى قرار گيرد . خلافت تا زمان ترور عمر پويايى خود را از اين قداست برمىگرفت . در اينجا ، مخالفت على ( ع ) با اين روش در حكومت قابل درك است . روشى ، كه شايد به طور سهوى پايه‌گذار حاكميت قريش در اسلام شد . و ديگر اين دولت اسلامى مجسم كنندهء انتظارات و اميدهاى امت مسلمان از سطح و مرتبهء رسالت اسلام نبود ؛ تحقق رسالت اسلام همان چيزى است كه خلفاى راشدين در تحقيق آن ناكام ماندند . چه آنگاه كه ( ابو بكر و عمر ) خود محور قدرت بودند و چه وقتى كه خليفه ( عثمان ) و خانواده‌اش محور حكومت به شمار مىآمدند . اين عدم پذيرش و يا تحفظى كه از سوى على ( ع ) اعلام گرديد متوجه شخصيت ابو بكر كه يكى از نخبگان برجستهء اسلام به شمار مىرفت ، نبود . و آنچه روايتهاى تاريخى از « افضليت » نقل كرده‌اند ، بيانگر جنبه‌اى مهمتر در نظر على ( ع ) است كه با طرح دولت مرتبط است . مىتوانيم بگوييم آن حضرت اولين كسى است كه - و لو به صورت غير مستقيم - اين مطلب را بيان مىكند و در ميان پاسخ به خوارج در مورد تحكيم مىفرمايد : « آرى حكم جز از آن خدا نيست ، ليكن اينان گويند فرمانروايى را ، جز خدا روا نيست ، حالى كه مردم را حاكمى بايد نيكوكردار يا تبه‌كار ، تا در حكومت او مرد با ايمان كار خويش كند ، و كافر بهرهء خود برد ، تا آنگاه كه وعدهء حق سر رسد و مدت هر دو دررسد . در سايهء حكومت او مال ديوانى را فراهم آورند و با دشمنان پيكار
هامش
( 1 ) شيخ مفيد ، النصرة فى حرب البصيرة ، ص 42 .