و در مورد قاعدهء تنظيم اجتماعى نيز :
«
كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ
» .
( تا ميان توانگرانتان دست به دست نشود . )
و در مورد قاعدهء تنظيم سياسى و تشريعى نيز :
«
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ
» .
( هر چه پيامبر به شما داد بستانيد ، و از هر چه شما را منع كرد اجتناب كنيد . و از خدا بترسيد كه خدا سخت عقوبت است . )
با استناد به قسمت پايانى آيهء شريفه ، اصل اطاعت و فرمانبرى در دل معناى « دولت » نهفته است و كليت آيه نيز خلاصهء نظريهء « دولت » بر اساس تصوير اسلامى آن است كه تجربهء رسول خدا ( ص ) در مدينه از آن سخن مىگويد .
لذا فقهاى اسلامى معتقدند « دولت » به صورت مضمون در همان مرحلهء اوليه برپا شد كه در اين معنا در موازات هجرت پيامبر قرار داشت « 1 » ، و برخى از عناصر - تشكيل دهندهء - آن در مدينه نمايان و روشن بود . ابو الحسن تلمسانى ( 281 ه . ) با بيان انواع دستياران پيامبر به اين عناصر اشاره دارد : نواب ، وزرا ، قاضيان ، حاجبان ، نگهبانان ، سفرا ، تراجم ، كسانى كه قبايل را مىشناختند ، امراى حج و نواحى و غزوهها و . . . كه در هنگام خروج از مدينه وى را يارى مىدادند « 2 » . اين در حالى است كه جامعهاى كه اسلام از آن برخاست ، « دولت » به شيوهء يمنى آن در جنوب شبه جزيرهء عرب - كه متلاشى گرديد - را به خود نديده بود . شافعى در رساله خود اين مطلب را چنين بيان مىدارد :
« هر كه پيرامون مكه بود امارت - ولايت - را نمىشناخت ، و از اعطاى اختيارات « والى » به برخى از افراد سرباز مىزد . » « 3 »
هامش
( 1 ) رضوان السيد ، « رؤية الخلافة و بنية الدولة فى الإسلام ، الاجتهاد ، سال چهارم ، 1991 ، ص 15 - 14 .
( 2 ) إحسان عباس ، « ابزار الدلالات السمعية على ما كان فى عهد الرسول من الحرف و الصنائع و العمادات الشرعية » .
دار المغرب الإسلامى بيروت : 1985 .
( 3 ) احمد شاكر ، الرسالة للإمام ، مطبعة الحلبى در مصر ، صص 210 - 209 .