« در جنگ چنين است كه يكى از دو طرف بر ديگرى « دولت » - چيرهگى - يابد . » « 1 »
و در دوران نخستين اسلام - صدر اسلام - نيز « الدوله » قرينهء غنايم گشت ، و گفته شد :
« غنايم » « دولتى » ميان آنان شد كه ميان خود مىگردانند ، يك بار براى اين و بار ديگر براى آن . » « 2 »
همچنين در لسان العرب آمده است كه « الدولة » چه دال ضمهدار باشد و يا فتحه تلفظ شود ، به يك ميزان « جنگ و ثروت » معنى مىدهد . « 3 » كه در اينجا با - مفهوم - آنچه در سورهء آل عمران در مورد گردانيدن روزگار آمده و فقها آن را به مجازات ، به وسيله تنگدستى و يا ثروتمندى « 4 » تفسير مىكنند ، نزديك است .
« دولت » به معناى مصطلح آن در دورههاى متأخر اسلامى به كار رفته و در سياق قرآنى فقط يك بار ذكر شده است : ( سورهء حشر : آيهء 7 ) . يك بار ديگر نيز كلمه « نداولها » در همان سوره آمده است . دلالت هر دو كلمه از مضمون مصطلح كنونى « دولت » - حكومت و كشور - به دور نيست بر خلاف شورا كه به يك لفظ در سه آيهء سه سوره « 5 » ذكر شده ، ولى معناى آن پيچيده و غامض است و تئورى سياسى « حكومت بر اساس شورا » كه با بيعت سقيفه همراه بود ، دقيقا بيانگر آن چيزى نيست كه در قرآن آمده است ، گرچه كوشيدند تا آن را به سياق قرآنى شورا ربط دهند . در آيهء 7 سورهء حشر جلوههاى « دولت » به معناى جامع آن كه بر اساس قاعدة تنظيم اقتصادى مبتنى است ، روشن و نمايان مىگردد :
«
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى ، فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ
» .
( آن غنيمتى كه خدا از مردم قريهها نصيب پيامبرش كرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و مسافران در راه مانده . )
هامش
( 1 ) ابن منظور ، لسان العرب ، ج 1 ، ص 552 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان .
( 4 ) سيد قطب ، فى ظلال القرآن ؛ ج 8 ، ص 38 .
( 5 ) سورههاى : آل عمران : 159 ؛ شورا : 38 ؛ بقره : 233 .