تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
نمىشود . امّا خويشاونديم با رسول خدا ( ص ) و قدمت من در اسلام را اگر مىتوانستم از بين مىبردم . » « 1 » و اين چنين على ( ع ) در راه برنامهء اصلاحى خود مبارزه مىكرد ؛ و در پى ايجاد جامعهء اسلامى الگو بود كه با روح تجربه‌اى كه پايه‌هايش را رسول خدا ( ص ) در مدينه بنا نهاد منطبق باشد . جامعهء بنا شده از سوى رسول خدا نياز به آن داشت تا باتجربه‌اى ديگر كه برنامهء اصولى آن را بر دوش مىكشد ، تكميل گردد و به موازنه‌اى اكتفا نكند كه آن را در معرض تهديد و موقعيتى غير مستحكم قرار مىدهد . شايد قرائت انديشهء سياسى على ( ع ) از خلال ميراث او در نهج البلاغه و منابع ادبى و تاريخى و همچنين تأمل در روش و رفتار آن حضرت هيچ مجالى براى ترديد در اصولى بودن برنامهء اصلاحى او و ناممكن بودند همزيستيش با برنامهء اسلام تلفيقى - چه جزئى و چه كلى - باقى نمىگذارد . بر اين اساس على ( ع ) در يك نبرد دائمى با شيوهء ديگر قرار داشت كه حتى در سخت‌ترين شرايط نيز از اين مبارزه غافل نمىشد ، و او عقل و دل را به عقيده‌اى « 2 » سپرده بود كه در اين رويارويى نقطهء اصلّى اختلاف بود و هيچ‌گاه چه در پيروزى و چه در شكست از موعظه در اين زمينه براى عاملان و فرماندهانش خستگى نمىيافت . شايد عهد نامهء آن حضرت به مالك اشتر نمايانگر مدرسه‌اى در اين « شيوه » سياسى و اصلاحى سازش‌ناپذير باشد براى تحقق جامعهء الگو از طريق اصلاح فرد و اصولى كردن رفتارش در جامعه بر اساس تصويرى كه خليفهء راهبر - على ( ع ) - ارائه كرده است ؛ و اين عهد براى همهء كسانى كه به رغم همهء دشواريها با او به اين تجربه وارد شدند ، تكرار مىشود . همان گونه كه اين نامه به يكى ديگر از عاملانش آن را بيان مىكند : « اما بعد ، تو از آنانى كه در يارى دين پشتيبانىشان را خواهانم ، و ياد خودستايى گنهكار را به آنان مىخوابانم ، و رخنهء مرزى را كه بيمى از آن است بدانها بستن توانم . پس در آنچه تو را مهم مىنمايد از خدا يارى جوى ، و درشتى را به اندك نرمى بياميز ، و آنجا كه مهربانى بايد راه مهربانى پوى ، و جايى كه جز درشتى به كار
هامش
( 1 ) ابن عبد ربه ، همان ، ج 5 ، ص 77 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبه‌هاى متعدد .