فردى از انصار را به جاى خود بگمارد . حتى عمر با دور كردن نزديكان خود - قبيلهء عدىّ از حكومت و عدم حضور قريش در آن - به استثناى چند نفر ، از بروز سيطرهء قريشى بر دستگاه خلافت جلوگيرى نمود « 1 » .
على ( ع ) نيز اغلب مديران خود را از انصار برگزيد و ما بقى را از ميان قبيلههاى مختلف انتخاب كرد . در حالى كه حضور قريش در حكومت صرفا در چند نفر خلاصه مىشد . زيرا ضابطهء شايسته بودن بر نحوهء گزينش دستيارانش حاكم بود و در ميان آنان شخصيتهاى گمنامى وجود داشتند كه از جايگاه قبيلهاى برخوردار نبودند ، مانند : زياد بن أبيه ، خليد بن قرّة تميمى ، قدامة بن عجلان ، جارية بن قدامة و ديگران « 2 » .
همچنين در مورد سمتها ، هيچ توجهى به تعلق قبيلهاى نداشت . و حتى صحت اين روايت از ابو بكر كه در آن آمده است : « همانا پيشوايان از قريش هستند » با شك و ترديد روبهروست ، زيرا مشكل مىتوان آن را به روال كلى حوادث در آن مرحله و انديشههاى حاكم بر آن ربط داد . على ( ع ) حد اقل با روش شورايى در انتخاب خليفه مخالف بود و بارها تصريح كرد كه او برحقترين افراد براى خلافت « 3 » است . ولى توجيه اين حق در درجهء اول بر يك مبناى روشمند استوار بود و از احساس مسئوليت براى ايفاى نقش برمىخاست و معتقد بود كه نه فقط به دليل نزديكى به رسول خدا ( ص ) و سابقهدارتر بودن در اسلام ، بلكه به دليل خصوصيات ويژهاش شايستهترين فرد براى اين مأموريت است . مىتوان اين نكته را به مطلبى كه در نهج البلاغه در سياق اعتراض به بيعت سقيفه آمده است ، ربط داد كه در آن چنين اظهار تعجب مىكند :
« شگفتا خلافت از راه همصحبتى به دست آيد . » « 4 »
و در روايت ديگرى كه ابن عبد ربه در سياق گفتگو با معاويه آورده است :
« - على ( ع ) - مىفرمايد : اينكه ميان اهل شام و بصره تفاوت مىنهى و خود را با طلحه و زبير متفاوت مىخوانى ، سوگند به جانم كه مطلب يكى است ؛ زيرا بيعت - با من - عمومى و همه جانبه بود . و بازنگرى در آن انجام نمىگردد و انتخاب از سر گرفته
هامش
( 1 ) خليفه بن خياط ، تاريخ ، ج 1 ، صص 159 - 153 .
( 2 ) همان ، صص 230 - 229 .
( 3 ) نهج البلاغه : خطبهء 74 ، ص 76 .
( 4 ) همان ، كلمات قصار ، شمارهء 190 ، ص 393 .