قريش او را به خوارى كشاند زيرا در منش و شيوه با وى اختلاف داشت و روش ديگر را ترجيح مىداد كه ريشههايش در زمان عثمان ترسيم شده بود و در آن زمان معاويه در جهت تثبيتش گام برداشت ، بىآنكه بعد مهاجر بودن قريش را در نظر بگيرد . بلكه او همهء قريش را در نظر مىگرفت كه خداوند در جاهليت به آن جايگاهى مانند آنچه در اسلام به آن داده بود مىداد . « 1 » ديدگاه معاويه كه هنوز والى شام است ( 33 ه . )
چنين است .
بدين ترتيب روش اصلاحگر با روش قبيلهاى كه قريش خود را بر اين اساس بر ضد على راهبرى مىكرد ، رويارو شد . زيرا قريش درمىيافت كه روش اصلاحى برايش شديد و سخت خواهد بود و در اينجا منظور از شدت و سختى ، برابر دانستن آن با ديگر قبيلههايى است كه به ميزان قريش به عقيدهء اسلامى پايبند بودند . على ( ع ) اين مطلب را چنين بيان مىفرمايند :
« در نزد خداى تعالى نسبت و خويشاوندى سودى نمىبخشد و دنيا خانهء پاداش نيست ، و هيچ تفاوتى ميان هاشمى ، عرب ، عجم ، حبشى ، و زنگى ( سياهپوست ) وجود ندارد . گرامى بودن و رستگارى از آن كسى است كه تقواى خدا پيشه كند . » « 2 »
از اين نظر چالش دشوارتر در برابر روش على ( ع ) از سوى قريش برمىخاست كه پس از جبههگيرى عليه آن حضرت در دو جنگ جمل و صفين در تلاش براى ناكام گزاردن برنامهء او بود . اگر معاويه بر پايهء تعصب قريشى به حركت درنمىآمد ، نمىتوانست در برابر اين برنامهء اصلاحى ايستادگى كند . ولى او حركت خود را بر پايهء تعصب قريشى آغاز كرد كه تعصبات ديگر را نيز در پى داشت ، به گونهاى كه يادآور وضعيت پيشين آنها در مخالفت با اسلام بود . اين روش كه نه فقط ضد روش خليفه بود بلكه بر خلاف ميراث دوران پيامبر و حتى بخشى از دوران خلفاى راشدين - كه سياست قبيلهاى در آن از توازن برخوردار بود - حركت مىكرد . پيامبر ( ص ) در دوران خود به هنگام خروج از مدينه براى شركت در غزوه ، اكثرا ترجيح مىداد
هامش
( 1 ) همان ، ج 5 ، ص 86 .
( 2 ) ثقفى ، الغارات ، ص 279 .