از جبههء خليفه كه اساسا با وى مخالف بودند ، معاويه در موقعيت قريشى خود از على ( ع ) نيرومندتر شد .
بدين ترتيب بيعت با على ( ع ) بر پايهء عرف متداول آن روز با توجه به قريشى بودن وى انجام پذيرفت ، ولى قريش اولين كسانى بودند كه در برابرش قيام كرده و به شدت با او مقابله كردند . اين مسأله اندوه عميقى در وجودش بر جاى گذاشت كه در چندين مورد آن را بيان فرمود ؛ يكى از اين شكوهها چنين است :
« بار خدايا از تو بر قريش يارى مىخواهم كه پيوند خويشاونديم را بريدند ، و كار را بر من واژگون گردانيدند ، و براى ستيز با من فراهم گرديدند در حقى كه از آن من بود نه آنان و بدان سزاوارتر بودم از ديگران ، و گفتند حق را تو توانى به دست آورد ، و توانند تو را از آن منع كرد . پس كنون شكيبا باش افسرده يا بمير به حسرت مرده و نگريستم و ديدم نه مرا يارى است ، نه مدافعى و مددكارى جز كسانم . كه دريغ آمدم به كام مرگشان بدانم . پس خار در ديده خليده چشم پوشيدم و گلو از استخوان غصه تاسيده ، آب دهان را جرعه جرعه نوشيدم ، و شكيبايى ورزيدم در خوردن خشمى كه از حنظل تلختر بود و دل را از تيغ برنده دردآورتر . » « 1 »
و در جاى ديگر با خشم و تلخكامى مىپرسد :
« اما قريش چه گفت ؟ حجت آوردند كه آنان درخت رسولاند » . . . در پاسخ فرمود :
« حجت آوردند كه درختند و خلافت را بردند و خاندان رسول را كه ميوهاند تباه كردند و تيمار آن را نخوردند . » « 2 »
رنج و اندوه در جاى ديگرى به اوج خود مىرسد كه مىفرمايد :
« قريش را بگذار تا در گمراهى بتازند ، و در جدايى خواهى اين سو و آن سو دوند و در سرگردانى با سركشى بسازند . كه آنان در جنگ با من فراهم گرديدند ، چنان كه پيش از من با رسول خدا ( ص ) جنگيدند . قريش كيفر اين كار زشت را از خدا ببينند كه رشتهء پيوند مرا پاره نمود و . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 217 ، ص 251 .
( 2 ) نهج البلاغه : خطبهء 67 ، ص 52 .
( 3 ) نهج البلاغه : نامهء 36 ، ص 311 .