اكثريت مردم در پى منافع خود بودند و چنين راه دشوارى را در پيش نمىگرفتند . و تعدادى از فرماندهان جبههء او آمادگى ورود به چنين تجربهاى را نداشته ، جزو كسانى بودند كه انديشه قبيلهاى در وجودشان ريشهدار شده بود ، مثل اشعث بن قيس و اغلب قبيلهء كندى او ، حتى قبيلهء « تميم » - كه اكثر خوارج از آن بودند - را نيز نمىتوانيم از رسوبات اين انديشه معاف داريم ؛ گرچه برنامهاى كه مطرح مىكردند با برنامهء اشعث تفاوت داشت . اساس برنامهء اشعث برقرارى سازشكارى و توطئهاى ضمنى عليه روند اصلاحات على ( ع ) بود .
اين بخشى از چيزهايى است كه على ( ع ) در جبههاش از آن رنج برد ، جبههاى كه بجز اندكى از آن تغيير و تحول را نپذيرفتند ؛ چه آن هنگام كه حضرت عازم جنگ شد و يا وقتى كه در پرداختن به آن درنگ پيشه ساخت . ولى بخشى از رنجهاى وى از قريش برمىخاست ، يعنى قبيلهاى كه به آن تعلق داشت . قريش به دليل اينكه در آن هنگام بر سر برخى از نمادهاى قدرت درگير بود ، تأثير بيشترى در شكست برنامهء او داشت . على ( ع ) خشم خود از موضعگيرى يك صحابى ديگر از اهل « شورى » ، يعنى سعد ابن ابى وقاص و تعداد ديگرى از مهاجرين و فرزندانش را پنهان نمىدارد و آنها را چنين توصيف مىكند :
« حق را خوار كردند و باطل را يار نشدند . » « 1 »
از زمانى كه بيعت سقيفه اين عرف را تثبيت كرد كه خلافت از آن قريش باشد ، تا آن زمان چنين بود و بيعت با على ( ع ) نيز گرچه در يك شرايط استثنايى انجام پذيرفت ولى از اين روال خارج نشد . با اين حال قريش از همان ابتدا دشمنى با او را پيشه كرد . و در جنگ صفين جز هاشم بن عتبة بن ابى وقاص كس ديگرى از قريش در كنار وى نبود ، در حالى كه اكثر انصار از وى حمايت مىكردند . اين وضعيت موجب شد تا درگيرى در سطح حجازى شدت بيشترى پيدا كند . كه آن را در موضع امويها نسبت به انصار و كينهء معروفشان از آنها ملاحظه مىكنيم . معاويه از اين نقطهء ضعف - در سپاه على ( ع ) - بهره برد ، زيرا پس از كنارهگيرى مهاجرين و دورى گزيدن قريش غير مهاجر
هامش
( 1 ) همان ، كلمات قصار ، شمارهء 18 ، ص 363 .