چون در حالتى كه مسلمان به طور كامل و پويا حقيقت اسلام و جوهرهء آن و روشها و اهدافش را دريابد و به روشنى در آيد ، از سرگردانى و گمراهى مصون خواهد بود ، و اسلام از خدشهپذيرى و تحريف نجات مىيابد . و مسلمان روشنانديش ديدبانى براى دينش خواهد بود كه معناى وجود و افتخار وجودى اوست » « 1 » .
بايد كه خليفه اين روش تربيتى را بر همهء عاملان و دستيارانش جارى مىساخت ، زيرا كه آنها نيز در امور عقيدتى آگاهى كاملى داشتند و صلابتشان براى دفاع از آن كاستى نداشت و در جهت با فرهنگ كردن مردم و هدايت آنان به راه درست ، كاملا توانا بودند . اين موضوع در نامهء آن حضرت به قثم بن عباس ، عاملش در مكه ، نمايان است كه مىفرمايد :
« مراسم حج را براى مردم برپا دار و ايام اللّه را به ياد آنان آر ، و بامداد و شامگاه براى آنان مجلس ساز . آن را كه فتوا خواهد فتوا ده و نادان را بياموز و با دانا به گفتگو پردازد . » « 2 »
همچنين در توصيه مشهورش به مالك اشتر نيز مىخوانيم :
« با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكميان فراوان سخن در ميان نه ، در آنچه كار شهرهايت را استوار دارد و نظمى را كه مردم پيش از تو بر آن بودهاند برقرار . » « 3 »
زيرا وظيفهء والى - حاكم - صرفا در پرداختن به ادارهء امور ايالت خلاصه نمىشود ، بلكه اساسا اين جنبه از كار توجيهى كه جامعه پس از سرخوردگى در دوران قبلى ، به شدت به آن نياز داشت نيز به حاكم بازمىگردد . سرخوردگى حاصله از دوران قبل موجب شد تا مردم در پى تمايلات خويش به حركت درآيند و انگيزههاى عقيدتى تا حد زيادى در آنان فروكش كند .
از اين نظر مىتوانيم روش سياسى خليفه را به رفتار فردى نزديك بدانيم كه داراى نقشى است كه آن را در كنار رسول خدا ايفا كرده ؛ و از دو خليفهء اول نيز دور نمانده
هامش
( 1 ) شيخ محمد مهدى شمس الدين ، حركة التاريخ عند الامام على ( ع ) : ص 49 .
( 2 ) نهج البلاغه : نامهء 67 ، ص 352 .
( 3 ) نهج البلاغه ، نامهء 53 ، ص 329 .