عقيدتى ، توجه داشت . جامعهاى كه همگان در سايهاش احساس امنيت كنند و در مورد سرنوشت و حقوق خود در اين جامعه دچار نگرانى نشوند . بازسازى مجدد بايد از خانهء خود خليفه آغاز مىشد . در اين بعد برخورد آن حضرت با برادرش عقيل « 1 » و موضعگيريش در برابر عبد اللّه ابن عباس « 2 » قابل توجه است . در بازسازى جامعه ، اين روش تربيتى در سياست ، بر روابط آن امام بزرگوار با نخبگان و يا پيشتازان صالح حاكم بود ؛ كه جلوهء آن در گفتهاش به ابن عباس نمايان است :
« گاه آدمى را شاد مىكند دست يافتن بر آنچه از دست او رفتنى نبود . و ناخشنودش مىسازد از دست شدن آنچه او را به دست آمدنى نبود . پس شاد باش بدانچه از آخرت به دست آوردهاى و اندوهناك باش بر آنچه از دست دادهاى . بدانچه از دنيا به دست آرى فراوان شادمان مباش و بدانچه از دست دادهاى ناشكيبا و نالان . تو را در بند آن بايد كه پس از مرگ شايد . » « 3 »
شايد تنهايى و بىهمتايى اين شيوه در اين نهفته باشد كه بر اساس علمى بنا شده بود كه به آن حضرت كمك كرد تا عقيده را بيشتر درك كند و مبارزهاش در راه آن رسالت دار باشد . و در پس آن غربالى ساخته شد كه در دست خلافت آن حضرت قرار گرفت و دو شيوه را از هم متمايز نمود : شيوهاى كه بر علم و معرفت مبتنى است و شيوهاى ديگر كه به گمراه و نادان كردن مردم اتكا دارد . در اين مورد به سخن آن امام بزرگوار توجه مىكنيم :
« آن كه نادانسته كار مىكند ، مانند كسى است كه به بيراهه رود . هر چه در آن راه پيش راند ، از مقصود خود دور تر ماند ، و آن كه از روى دانش كنندهء كار است ، همچون رونده در راه آشكار است . پس نگرنده بايد بپايد ؛ كه پيش مىرود يا پس مىآيد . » « 4 »
بنا به گفتهء شيخ محمد مهدى شمس الدين بزرگترين چيزى كه انديشه و توجه خليفه را به خود مشغول مىداشت : « آمادگى دائم براى آشنا كردن كامل مسلمانان با اسلام بود .
هامش
( 1 ) مسعودى ، مروج الذهب : ج 3 ، ص 36 .
( 2 ) بلاذرى ، انساب الأشراف ، تحقيق محمودى ، صص 171 - 165 .
( 3 ) نهج البلاغه : نامهء 22 ، ص 284 .
( 4 ) نهج البلاغه : نامهء 67 ، ص 352 .