« پس از من خوارج را نكشيد . چه آن كه به طلب حق درآيد و راه خدا پيمايد همانند آن نيست كه باطل بطلبد بيابد و بدان دست گشايد . » « 1 »
معاويه با برنامهء متضاد خود عملا فرصت را از برنامهء اصلاحى على ( ع ) سلب كرد و مانع اجرا و به تحقق رسيدن اهداف آن شد . اين وضعيت ناشى از جنگى بود كه آن حضرت راهى جز ورود به آن نداشت و اين جنگ موجب فرسايش نيروى مسلمانان در مكانى نامناسب گرديد .
شايد بارزترين جنبهء اين برنامه ، بازسازى فرد و جامعه باشد كه پس از آشفتگى حاصله در دورهء خليفهء پيشين ضرورى مىنمود . سياست گروهگرايانه و توزيع غير عادلانهء بيت المال و بذل و بخشش نابجا و برانگيختن تعصبات قبيلهاى و مطلق العنان كردن گروهى اندك در حاكميت موجب شكاف عميق در جامعه و دگرديسى فرد شد . از اين روى اولين دستاورد على ( ع ) در اين زمينه ، بازنگرى در نحوهء توزيع بيت المال بود كه در زمان خليفهء پيشين بر اساس مساوات و ميزان خطرپذيرى در راه اسلام تقسيم نمىشد :
« اى مردم ، انسان برده و يا كنيز به دنيا نيامده و همهء انسانها آزاد آفريده شدهاند ولى خداوند برخى از شما را به بعضى ديگر سپرده است . هر كس مشكلى داشت ، در راه خير صبر پيشه كند . و براى آن به خداى منت نگزارد كه نعمت هر چه هست از سوى خداست و همهء ما از سياه تا سرخ در آن برابريم . » « 2 »
بىترديد مشخص كردن نقش افراد اساسىترين پايهء بناى يك جامعهء نمونه است .
على ( ع ) در اين راستا فقط به محدودهء ميراث خلفاى راشدين - كه آن هم در زمان عثمان از بين رفته بود - بسنده نكرد ، بلكه بر اساس تجربهاى نمونه و راهگشا در مدينه كه هر مسلمان در آن نقش كامل خود را در جامعه به دست آورده بود ، به حركت درآمد .
در پرتو اين اصل ، خليفه به بازسازى « الگو » بر پايهء ذوب شدن مطلق در جامعهء
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 61 . ص 48 .
( 2 ) كلينى ، كافى ، ج 8 ، ص 69 .