« ما مردمان را به داورى نگمارديم بلكه قرآن را داور قرار داديم ، اين قرآن ، خطى نبشته است كه ميان دو جلد هشته است . زبان ندارد تا به سخن آيد ، ناچار آن را ترجمانى بايد ، و ترجمانش آن مرداناند كه معنى آن دانند . » « 1 »
پس اگر شمشير از يكسره كردن جنگ جارى در صفين ناتوان گشت ، بايد مرجعيتى باشد كه اين كار را براى كسى كه حكومت مشروع و قانونى در دست اوست فيصله دهد و صاحب حق را حاكم گرداند ؛ همانطور كه در اين آيه شريفه ، كه على ( ع ) به آن استناد كرد آمده است :
«
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ
» « 2 » ( و چون در امرى اختلاف كرديد به خدا و پيامبر رجوع كنيد . )
سپس فرمود :
« همانا خداى سبحان گفته است : اگر در چيزى خصومت كرديد ، آن را به خدا و رسول بازگردانيد . راه بازگردان آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم ، و بازگرداندن به رسول اين است كه سنت او را بگيريم . پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند ، ما از ديگر مردمان بدان سزاوارتريم ، و اگر به سنت رسول ( ص ) گردن نهند ، ما بدان اولىتريم . » « 3 »
اين مسأله ، سقيفه و بيعت آن را كه مورد اعتراض على ( ع ) قرار گرفت ، به ياد مىآورد ؛ آن حضرت از همين جايگاه با آن مخالفت ورزيد و چنين سرود :
فإن كنت بالشورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم * فغيرك أولى بالنبى و أقرب « 4 »
( اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى ، چه شورايى بود كه رأىدهندگان در آن نبودند . و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى ، ديگران از تو به پيامبر نزديكتر و سزاوارتر بودند . )
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 125 ، ص 123 .
( 2 ) سورهء نساء آيه 59 .
( 3 ) نهج البلاغه : خطبهء 125 ، ص 123 .
( 4 ) نهج البلاغه : كلمات قصار ، شمارهء 190 ، ص 393 .