مسائلى كه پيش از « داورى » بين على ( ع ) و معاويه جريان داشت ، گفتگو به معناى حقيقى كلمه به شمار نمىرود بلكه صرفا خليفه به والى شام ابلاغ كرد كه بايد به تصميم عزل خود تن در دهد . زيرا معاويه در موقعيت يك فرد شورشى در برابر حكومت قانونى و مشروع قرار داشت ، و در نتيجه مذاكره با او سزاوار نمىنمود زيرا اين كار به رسميت شناختن حركت وى بود . علاوه بر آنكه اين مذاكره ، سازش و كوتاه آمدن در برخى زمينهها را تحميل مىكرد كه خليفه براى همراهى با آن به ويژه در اولين مرحله درگيرى آمادگى نداشت .
شايد بحثى كه بين على ( ع ) و ابن عباس روى داد و ابن اثير آن را نقل كرده است ، شيوهء سياسى على ( ع ) در نپذيرفتن اصل مدارا با معاويه را مجسم سازد در حالى كه ابن عباس معتقد است :
« والى شام و يارانش اهل دنيايند و هرگاه كه آنان را در موقعيت خويش تثبيت كنى ، بر ايشان مهم نيست كه چه كسى بر خلافت نشيند ، و هرگاه كه عزلشان نمايى مىگويند :
خلافت از طريق غير شورا گرفته شده و او - على ( ع ) - صاحب ما - عثمان - را كشته است و بر عليه تو دسيسه مىكنند و شام و اهل عراق بر عليه تو قيام خواهند كرد . » « 1 »
و با اين سخنان ، ابن عباس به آن حضرت اشاره مىكرد كه معاويه را تثبيت كند . ولى پاسخ على ( ع ) قاطعيت داشت :
« هرگز معاويه را حتى براى دو روز به ولايت نمىگمارم . » « 2 »
« و جز با شمشير با وى مواجه نخواهم شد . » « 3 »
اين روش كه بر اساس اصول استوار بود ، بايد با دعوت به مدارا از سوى ابن عباس برخورد داشته باشد .
دعوت ابن عباس يك نصيحت - و خير خواهى - بود ، در صورتى كه دعوت دوم از سوى مغيرة بن شعبه بين نصيحت و دام چينى مذبذب بود « 4 » . او اوضاع را با دقت زير نظر داشت تا در تحولات و تغييرات پيش رو جايگاهى داشته باشد . حال در اين طرف
هامش
( 1 ) ابن اثير ، همان ، ص 197 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان .