تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
همراه خود آورد - و به حكومت رسانيد - و به فتنهء بزرگ منتهى شد و وحدت مسلمانان را از ميان برداشت و آتش جنگ را ميانشان شعله‌ور ساخت . شايد از زمان سقيفه « فتنه » چيزى بود كه ذهن على ( ع ) را به خود مشغول مىساخت و همواره او را به فداكارى و گذشت از آنچه حقش بود وامىداشت تا وحدت مسلمانان حفظ شود ، اين موضع تاريخى اوست . ولى استمرار در اين موضع كه بر مقابله با دشمن مشترك مبتنى بود ، پس از آنكه فتنه هدف خود را محقق ساخت و كشور و حكومت را به تفرقه و تقسيم كشاند ، ديگر امكانپذير نمىنمود . ممكن است در اينجا در مورد تلفيق اصولى بودن و گفتگو در انديشهء امام على ( ع ) اين سؤال را مطرح شود كه شايد گفتگو - مذاكره - به اصولى بودن كمترى نياز دارد تا به حركت درآيد و نقش مورد انتظار از آن را ايفا نمايد . ولى اين موضوع شايد ما را به شرايط درگيرى ميان مكه و مدينه در دوران حضرت رسول ( ص ) بازگرداند . در آن هنگام در حالى كه جنگ ميان دو جبهه به شدت جريان داشت ، ولى اين امر مانع از گفتگو با قريش در صورت نياز نمىگرديد . بدون آنكه اين اقدام با صلابت و استوارى جبههء اسلامى و اصرارش بر نابودى پايگاه بت‌پرستى در تناقض باشد . غزوهء حديبيه بهترين مثال براى ماست . رسول گرانمايهء اسلام زمانى آن را عملى ساخت كه قريش پس از شكست در جنگ خندق از يك ضعف قابل ملاحظه در قدرت سياسى و نظامى رنج مىبرد . جنگ خندق يك نقطهء عطف در تاريخ نبرد مسلمانان و قريش بود . شرايط حاصله از ضعف نيروهاى قريش پس از اين جنگ موجب شد تا به هنگام مذاكرهء پيامبر با قريش در حديبيه ، ابتكار عمل در دست مسلمانان قرار گيرد و اين مذاكره از موضع قدرت انجام پذيرد ؛ و قريش به انزواى خويش تسليم شود ، در حالى كه مسلمانان پيروزى سياسى شگفت‌آورى را محقق ساختند كه راهگشاى دستاوردى بزرگ يعنى فتح مكه اندكى پس از آن تاريخ شد . ما « حديبيه » را با برخورد نرم و مماشات با معاويه كه عبد اللّه ابن عباس بدان مىخواند ، مقايسه نمىكنيم . ولى حديبيه مىتواند با پذيرش « داورى » از سوى على ( ع ) مقايسه شود . زيرا هر دو ، شرايط مشابهى داشتند . با اين تفاوت كه جبههء رسول اكرم ( ص ) با صلابت و يكپارچه ، ولى جبههء على ( ع ) از هم گسيخته و ناهمگون بود . امّا