تنها و بىهمتا بودن در اين « شيوه » فقط در سطح انديشه و فكر نيست ، بلكه در مرحلهء عمل نيز چنان شدتى داشت كه نمونهء همسان ديگرى براى آن در تاريخ اسلام نمىيابيم :
« آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را فراهم ساخته ، و سوار و پيادهاش را فراخوانده و به سوى شما تاخته . حقيقتبينى من با من است ، نه حق را از خود پوشيده داشتهام ، و نه بر من پوشيده بوده است . به خدا سوگند براى آنان آبگيرى پر كنم كه چون بدان در آمدند ، برون شدن نتوانند و چون برون شدند خيال بازگشتن در سر نپرورانند . » « 1 »
شايد اهميت اين انتخاب در دشوارى آن باشد ؛ و اينكه على ( ع ) از پيش ناهموارى مسير و سختيهاى اين مأموريت را درك مىكرد . با اين حال بدان پايبند مىماند و هر گونه دعوت به سازشكارى - حتى براى مدتى كوتاه و گذرا - را نمىپذيرد . شايد كسى بگويد كه اين گزينه صرفا يك تئورى است كه در مرحلهء اجرا شانس موفقيت ندارد زيرا هر كس آن را برگزيند ، به عزلت و انزوا و حركت در جهت مخالف جريان - جامعه - كشيده مىشود . ولى وقتى على ( ع ) مأموريت را بر دوش گرفت ، او يك فراخوان مذهبى نبود كه فقط به ارائه تئورى بپردازد بلكه به بناى جامعهاى دل بسته بود كه به انديشهاش پايبند باشد و در راه آن از يك مساحت كوچك به سوى فضايى گستردهتر در جامعه به حركت درآيد .
همان گونه كه اين نگرانيها را در جنگ صفين بيان داشت :
« به خدا كه يك روز جنگ را واپس نيفكندهام ، جز كه اميد داشتم گروهى به سوى من آيند ، و به راه حق گرايند . اين مرا خوشتر است تا شاميان را بكشم و گمراه باشند ، هر چند كه خود گردن گيرندهء گناه باشند . » « 2 »
در هر حال چه جنگ راه حل آن باشد و چه گفتگو ، اين كار يك خطرپذيرى است . و سختگيرى و شدت در اين گفتمان ، از گونهء آن برخورد شديدى نبود كه برخى به خاطر آن به على ( ع ) خرده گرفتند و كفايت سياسى او را زير سؤال بردند « 3 » . و وى را متهم به از
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 10 ، ص 14 .
( 2 ) همان ، خطبهء 55 .
( 3 ) به اين گفتهء آن حضرت توجه كنيد : « اگر پيمانشكنى ناخوشايند نمىنمود ، زيركتر از من كسى نبود » . همان ، خطبهء 200 ، ص 236 .