« حزب ما حزب اللّه و گروه سركش حزب شيطان است . هر كس كه ما و دشمنان را يكسان شمرد از ما نيست . » « 1 »
بديهى است كه اين گزينه فضايى براى سازش ميان دو خط : اسلام اصولى و ريشهاى متجلى در على ( ع ) ؛ و اسلام تلفيقى كه خاندان اموى مبلغ آن بود ، به دست معاوية ابن ابو سفيان موفقيت چشمگيرى را محقق ساخت ، باقى نمىگذاشت . شواهد بسيارى در اين زمينه وجود دارد ولى ما فقط دو حادثه را كه شايد به عنوان گواه براى تأكيد بر اين گزينه كفايت كنند ، بيان مىكنيم :
نخست : در پى ترور عمر ، على ( ع ) خواستار محاكمه فرزندش عبيد اللّه كه چند نفر را به اتهام قتل پدرش كشته بود ، گرديد « 2 » . ولى عثمان اين توصيه را عملى نساخت و در نتيجه پرونده با همهء پيچيدگيها و ابهاماتش بسته شد . نزد على ( ع ) همهء گناهكاران يكسان بودند از جمله فرزند خليفهء سابق كه خودسرانه به خاطر كشته شدن پدرش به انتقام دست زد و اين اقدامى نابجا بود . زيرا در اين باره فقط « حكومت » حق تصميمگيرى و اقدام دارد .
دوم : موضع او در مقابل معاويه و عزل بىدرنگش نشاندهندهء موضع اصولى اوست . و اين بر خلاف توصيهء يارانش بود كه مىگفتند اين كار را به وقتى ديگر وانهد تا اوضاع سر و سامان گيرد . شايد اين پند از نگاه يك سياست واقعبينانه سودمند باشد ، ولى در يك نگرش اصولى براى خليفهاى كه منطق سازشكارى و تفاوت قائل شدن ميان افراد را حتى اگر يكى از آنها ويژگى خاصى داشته باشد نمىپذيرد ؛ موضوع به گونهاى ديگر است . على ( ع ) در پاسخ به اين پيشنهاد با قاطعيت تمام فرمودند : « اگر مىخواستم كسى را براى زيان و يا سودش به كارى گمارم معاويه را در - سمت والى - شام به كار مىگرفتم » « 3 » .
تساهل در راهى كه برگزيده بود ، به معناى نزديك شدن به راه ديگر است كه « حزب الشيطان » و يا « شرّ » بود . همان گونه كه در خطبهء بيعت به اين نكته اشاره مىفرمايند : « خير را برگزينيد و شرّ و پليدى را رها كنيد » « 4 » .
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، همان ، ج 3 ، ص 187 .
( 2 ) طبرى ، تاريخ ، ج 4 ، صص 339 به بعد .
( 3 ) الإمامة و السياسة ، ج 2 ، ص 59 .
( 4 ) ابن اثير ، همان ، ج 3 ، ص 194 .