به بررسى شرايط انجام بيعت با على ( ع ) ارتباطى ندارد . حد اقل آن حضرت به بيعت در چارچوب اين شرايط اشتياقى نداشت ؛ بىآنكه قرابت با رسول خدا ( ص ) حجتش براى رسيدن به قدرت باشد . وى شرايط ايفاى اين نقش و پيگيرى روند آن را در خطى كه اعتقاد به درستى آن داشت ، مىيافت .
و اين چنين خلافت در زمانى نامناسب ، پس از آنكه در موقع مناسب خود از وى دور گرديد ، به او روى مىكند . اين مطلب شايد تفسيرگر ترديد و حركت كند آن حضرت در پذيرش مأموريت دشوار در آن هنگام باشد : « نيازى به حكومت شما ندارم ، هر كه را برگزينيد مىپذيرم » « 1 » . ولى مردم بايد پيشوايى داشته باشند . لذا گروهى از بزرگان بر آن حضرت درآمده و چنين گفتند : « ما كسى را شايستهتر از تو براى آن نمىشناسيم » « 2 » ، و بدين وسيله سابقهء در اسلام را بر قرابت مقدم داشتند ، گرچه قرابت نيز عمق خود را در نقش ريشهدار و عظيم او ايفا كرد ، و گزينش او را بر ديگران مقدم نمود ؛ باشد كه كشتى شكسته و لرزان دچار طوفان را به ساحل نجات برساند .
تصور آنچه در آن لحظه بر انديشهء على ( ع ) گذر مىكرد دشوار نيست . او با پارسايى از سوار شدن بر مركب خلافت كه ديگران با هيجان به سويش مىشتافتند ، اجتناب كرد . پارسايى او برخاسته از بعد مثبت آن و احساس مسئوليت است .
همان گونه كه در پند كسانى كه در طول اين پنج روز به نزد وى مىآمدند ، فرمود :
« چنين نكنيد - بيعت با آن حضرت - اگر من وزير باشم بهتر از آن است كه امير شوم . » « 3 »
و هنگام بيعت در مسجد كه طلحه و زبير از اولين كسانى بودند كه به آن مبادرت ورزيدند ، اصلا مشكل نمىديد كه - به روايت تاريخ ، - به آن دو بگويد :
« اگر دوست داشتيد با من بيعت كنيد و اگر هم ميل داشتيد با شما بيعت مىكنم . » « 4 »
اين زهد و پارسايى در به دست آوردن يك نقش نبود بلكه در انجام مأموريتى بود كه
هامش
( 1 ) ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 190 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان ، ص 191 .
( 4 ) همان .