« وقتى على ( ع ) از اهل نهروان اندوهگين شد ، حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد و گفت : به درستى كه خداوند به شما نيكى كرد و پيروزيتان را عزيز و گرامى گرداند .
پس فورا به سوى دشمن خود حركت كنيد . » « 1 »
ولى در واقع معضل اساسى اين جبهه خوارج نبودند ، بلكه شكافهاى موجود در درون آن كه مانع از اتحاد مجدد آنان مىگرديد خطرناك بود . به خصوص جناح طرفدار داورى كه در درون سپاه خليفه حالت تمرد و نافرمانى را بنا نهاده ، و در اين هنگام اشعث از نو ظاهر شد ، و در برابر از سرگيرى جنگ ايستادگى كرد . او از جانب گروه خود ، سخنى را بر زبان جارى مىسازد كه بوى شكست و يا پذيرش آن را مىدهد :
« اى امير مؤمنان ، تيرهامان پايان يافت و شمشيرهامان كند شد و نوك نيزههامان شكست و بسيارى از آنها از كار افتاد . پس ما را به ديارمان بازگردان » « 2 » . ولى وقتى على ( ع ) به خاطر گرايش اكثريت سپاهش صلح را پذيرفت به سوى نخيله رفت و به روايت ابى مخنف « به مردم فرمان داد تا در اردوگاه خويش بمانند و خود را وقف جهاد سازند » « 3 » . امّا خروج پىدرپى سربازان از اردوگاه موجب شد تا در حالى كه شكسته شده بود ، به صبر و بازگشت به كوفه روى آورد « 4 » .
با اين حركت كه آخرين اقدام بود ، عملا جنگ در سطح نظامى بين عراق و شام پايان يافت . و خليفه كه تنها به مقابله با حملاتى كه از سوى نيروهاى شام انجام مىگرفت مىپرداخت به ايجاد نظام دفاعى در عراق همت گماشت « 5 » . نقشهء معاويه عزل خليفه در عراق بود . و عمرو بن عاص را به مصر فرستاد ؛ كه او نيز در سيطره بر آن توفيق يافت و در پى جنگى كوتاه والى مصر ، محمد بن ابو بكر ، به قتل رسيد . على ( ع ) براى بازپس بازپسگيرى مصر يك گروه نظامى به فرماندهى مالك اشتر نخعى را به آنجا اعزام كرد . ولى معاويه كه از تحول اكثريت يمنى موجود در مصر و گرويدن آنها به يك فرمانده يمنى - مالك اشتر - در هراس بود ، پيش از رسيدن مالك ، فردى را به آنجا فرستاد تا در عسل سم بريزد و او را به قتل برساند « 6 » .
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 89 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان ، ص 90 .
( 5 ) يعقوبى ، همان ، ج 2 ، ص 195 .
( 6 ) همان ، ص 194 .