حكيم بن جبله - دو سال بعد ، از جملهء رهبران انقلابى باشند كه در كوفه و بصره صورت گرفت .
خوارج و يا حد اقل برخى از آنان در اين « انقلاب » شركت جستند . و گروهى از آنان در خلئى كه از زمان كشته شدن عثمان تا بيعت با على ( ع ) ايجاد شد و مدت پنج روز به طول انجاميد ، عملا مسئوليت ادارهء امور را در دست گرفتند . اين مطلب پيش از هر چيز نشان مىدهد « قدرت » كه بدان نزديك شده بودند از خواستههاى آنان به دور نبود ، يا لا اقل به ايفاى نقش فعال در آن چشم دوخته بودند . اگر چه على ( ع ) پس از فتنه از طرفدارى قبايل انقلابى برخوردار بود ، ولى اين طرفدارى در همهء مناطق گستردهء قبيلهاى يكسان نبود ، بلكه ، پس از انتقال خليفهء جديد به عراق ، اين واقعيت جغرافيايى بود كه ارتباط بخش بزرگى از اين قبيلهها را با او تعيين مىكرد و ارتباطى با قضيهاى كه برايش مىجنگيد نداشت .
بىترديد جنگهايى كه اين قبايل بر اساس خواستگاه و انگيزههاى خويش بدانها وارد شدند ، و آنها را تا شورش عليه خلافت قريش با خود كشانند ، خود مانع از تحقق آرزوهاى ايشان گرديد « 1 » .
مىتوان موضع خوارج در مخالفت با داورى را از اين نگاه تفسير كرد ، كه در هر حال پس از ترديدى كه در آن نمايان شد ، يك موضع اصولى و پايهاى نبود .
همچنين مىتوان اسباب تمردشان را به عللى كه آنان را به انقلاب عليه عثمان برانگيخته بود ، مرتبط ساخت . آنها بار ديگر با در نظر گرفتن سستى و رخوت حاكم بر جبههء جنگ ، فرصت را براى اقدام خود مناسب مىديدند .
اين علتها چه اقتصادى بوده باشد و به خواستههاى ديرينهء اين جناح قبيلهاى بسيار بزرگ در عراق مربوط شود ؛ و چه سياسى باشد زيرا نتوانستند نقش برجستهاى در جبههء على ( ع ) ايفا كنند و اعتبار سياسى به دست آورند - به ويژه پس از بروز دو جناح طرفدار داورى و مخالفين آن - در هر حال موجب شد تا اين گروه - خوارج - يك حركت سياسى متفاوت را به وجود آورند كه رهبرانشان با به كارگيرى تندروى دينى
هامش
( 1 ) ابراهيم بيضون ، الحجاز و الدولة الإسلامية : ص 208 .